{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part²²

=که چشمم افتاد به کی را
داشت بپر بپر میکرد تا بالای پنجره رو پاک کنه،خیلی کیوت بود، دلم تاب نیاورد رفتم کمکش، رفتم پیشش متوجه حضورم نشد از پشت بلندش کردم رو شونه هام
*(جیغ) چیکار میکنی؟؟؟
=دارم کمکت میکنم کوچولو😇
کی را: داشتم سعی میکردم پنجره رو پاک کنم اما دستم نمیرسید یهو دیدم یکی بلندم کرد، اولش ترسیدم و دیدم تهیونگه، خیلی خجالت کشیدم😅
*خودم میتونستم ار پسش بر بیام
=اره حتما میتونی حالا کارتو انجام بده 😂
کی را: شروع کردم به پاک کردن پنجره ها، تهیونگ مثل یه نرده بون کامل متحرک بود، کل پنجره هارو به کمک اون پاک کردمو بعدش منو گذاشت زمین

*ممنون😅
=قابلی نداره😉خب بیا بریم
*کجا؟!
=نن بهت کمک کردم پنجره هارو پاک کنی توم باید کمکم منی الکی که نیس😂
*ای خدااااا باشه

تهیونگ: توی تمام مدت که روی شونه هام بود قلبم تند تند میزد خیلی تند کنترل خودمو از دست داده بودم و نگاهم همش به انعکاس چهرش رو پنجره میوفتاد و یه حس عجیبی بم دست میداد یه حسی ک برام غریب بود

کی را: بعد کلی کار کردن بالاخره تموم شد و منو تهیونگ روی مبل ولو شدیم
=هوووووفففف بالاخره تموم شد
*هعیییی ارهههه خیلی خسته شدیما
=ا... اره
*امم تهیونگ؟!
برگشتم و یه نگاهی به تهیونگ انداختم
دیدم خیلی ناز خوابش برده، خیلی بامزه بود، خدمم خیلی خسته بودم، چشامو بستمو دیگه چیزی نفهمیدم...
دیدگاه ها (۹)

مهم

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

بچه ها براتون بگم یه لحظه تعداد پستم هام رو دیدم و یه چیزی ی...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط