{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پیش از آن که دغدغه ام باشی

من پیش از آن که دغدغه ام باشی
راضی به آب و دانه ی کم بودم

از میله ها گذشتم و فهمیدم
زندانی غرور خودم بودم

آرام کن مرا به گپی کوچک
آرام کن دوباره روانم را

از روی سینه ام به کناری زن
این بختک نشسته به جانم را



#تورج_بخشایشی
دیدگاه ها (۲)

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟نگاهت سخت دنبال ِ ک...

با توامای لنگر تسکین!ای تکان های دل!ای آرامش ساحل!با توامای ...

همه هست آرزویم که ببینم از تو روییچه زیان تو را، که من هم بر...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹¹پرت شد تو بغل جونگکوک و پیشونیش برخورد ...

داستان سهراب و پریسا نویسنده مرتضی متقیان

ملاقات او ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط