{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و سایورا قرار گذاشتیم مسجد

من و سایورا قرار گذاشتیم مسجد
سایورا داشت جلوی مسجد راه میرفت و باهام تلفی حرف میزد از گیو اقا من دیدمش و کرم درونم شروع به لولیدن کرد اوروکوداکی به تانجیرو میگفت صدای قدمتو کم کن من همون کارو کردم و پشتش ظاهر شدم گوشیو قطع کردم ولی نفهمید یه جا گفت ه☆ستی میشنوی من پشت سرش بودمو گفتم ازه خیلی واضح بد بخت پشتشو نگاه کرد منو دید و جیغ زد سه متر پرید بالا (رکورد تاریخو ثبت کرد) بعد افتاد دنبالم
اگر قبول دارد سایورا اون لحظه قیافش دیدنی بود لایک کنید
دیدگاه ها (۰)

حس پنهون یین منو تو عقل منو برداگر داستان ایم دو زیباس لایک ...

موزان در محرم دیدح شددختر خالم میگه این شبیه عروسی تو محرمه ...

میشه سی تاییییییییییون کنیدالان بیست و نهیم😶‍🌫️🙏🏻

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط