{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میشد باز پس فرستم

کاش میشد باز پس فرستم
تمام بوسه ها و آغوش هایت را
تمام الفاظ عاشقانه ات را
تمام لمسهایی که زندگی ام را لمس کرده
تمام لحظه هایت را کاش میشد پس فرستاد
بوسه هایت را از لبانم حذف کرد و آغوشت را از تنم
به اجزا تجزیه میشوم در بین این اشکها
حتی صدایم را نمیشناسی
کاش بشود خودم را از تو پس بگیرم
کاش بشود تمام لحظاتت را باز بفرستم
از خودم بیزارم
این همه عشق از کجا میاید؟
به کجا وصل است این همه وفا؟!
از خودم بیزارم
بیزارم که در میان تحقیرت در دلم میچرخد که وای دوستت دارم
من سکوت میکنم و از بطن وجودم میسوزم
در اشکهایم میغلتم
میسوزم
سوختنی بینهایت درد ناک
از خودم بیزارم و سخت به تو عشق میورزم
من در سکوت دوره میکنم مرگ را وقتی هنوز نفس میکشم
دیدگاه ها (۵)

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

#تصور_کن #سناریو‌ ‌#جونگکوک ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ وقتی...

کاش میشد باز پس فرستمتمام بوسه ها و آغوش هایت راتمام الفاظ ع...

دلم را میان زندگے، جا نهادم ، اشکهایم را،کاش میشد ،درحادثهء ...

.._ آقا_عزیزمای بابا...._حضرت آقا،کجایی باز؟؟بخدا بیایم و بب...

مدتی بود تماس هایت کمرنگ شده بودسلام هایت سرد، حروف چینیهایت...

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنمباور نمیکن...

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شدهفکر نکن بی وفا هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط