تکپارتی از تهیونگ
تکپارتی از تهیونگ
#کپی_ممنوع🚫
#نویسنده_نازلی
#تکپارتی_ازتهیونگ
حمایت کنید لطفا
ساعت ۲ و نیم شب دارم براتون تکپارتی میزارم🫠😉
n
ویو ا/ت
امشب با تهیونگ قراره بریم مهمونی یکی از دوستاش،داشتم آماده میشدم و آرایشم آخراش بود و یه لباس نسبتا باز پوشیدم
رفتم پایین پیش ته،داشتم از پله ها میومدم پایین، اونم خیلی جذاب شده بود اما تا اینکه با قیافه ی اخمو و عصبی ته رو برو شدم، رفت رو مبل نشست و دست به سینه نشست و گفت
" تا وقتی لباست و عوض نکنی جایی نمیریم،یالا برو عوضش کن(عصبی،جدی،ناراحت
منم گفتم
×باشه(ناراحت،بغض)
رفتم بالا و لباسم و عوض کردم و لباس راحتی پوشیدم
ادمین : (خواهر لباس راحتی چرا)
آرایشم و پاک کردم و خوابیدم رو تخت چراغا رو خاموش کردم، از دست ته ناراحت بودم
۲۰ دقیقه بعد:
ویو ته:
خسته بودم، تو ذهنم گفتم ا/ت چرا نمیاد
رفتم بالا دیدم خوابیده ، منم رفتم کنارش خوابیدم و بوسه ای به لبش زدم و همونجا کنارش خوابم برد
پایان
میدونم چرت شد ولی حمایت کنید🫠
#کپی_ممنوع🚫
#نویسنده_نازلی
#تکپارتی_ازتهیونگ
حمایت کنید لطفا
ساعت ۲ و نیم شب دارم براتون تکپارتی میزارم🫠😉
n
ویو ا/ت
امشب با تهیونگ قراره بریم مهمونی یکی از دوستاش،داشتم آماده میشدم و آرایشم آخراش بود و یه لباس نسبتا باز پوشیدم
رفتم پایین پیش ته،داشتم از پله ها میومدم پایین، اونم خیلی جذاب شده بود اما تا اینکه با قیافه ی اخمو و عصبی ته رو برو شدم، رفت رو مبل نشست و دست به سینه نشست و گفت
" تا وقتی لباست و عوض نکنی جایی نمیریم،یالا برو عوضش کن(عصبی،جدی،ناراحت
منم گفتم
×باشه(ناراحت،بغض)
رفتم بالا و لباسم و عوض کردم و لباس راحتی پوشیدم
ادمین : (خواهر لباس راحتی چرا)
آرایشم و پاک کردم و خوابیدم رو تخت چراغا رو خاموش کردم، از دست ته ناراحت بودم
۲۰ دقیقه بعد:
ویو ته:
خسته بودم، تو ذهنم گفتم ا/ت چرا نمیاد
رفتم بالا دیدم خوابیده ، منم رفتم کنارش خوابیدم و بوسه ای به لبش زدم و همونجا کنارش خوابم برد
پایان
میدونم چرت شد ولی حمایت کنید🫠
- ۸۰
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط