#اخرین_پیچ
#اخرین_پیچ
#پارت_12
ات فورا دست به کار میشه و سعی میکنه به سیستم ماشین جیمین وصل بشه
-داری چیکار میکنی؟
+ باید همین الان به جیمین وصل بشم! ( نگران و ترسیده)
- ات چیزی شده چرا نگرانی؟!
+ باهام حرف نزن!(داد میزنه) جون اون در خطره کوک!
( کوک از این حرکت ات تعجب میکنه و اخم میکنه)
- ببینم تو الان چه حرکتی زدی؟! ( بهش نزدیک میشه)
+ تو دیوونه ای کوک! اون قراره بمیره! ( دور و اطرافش رو نگاه میکنه)
تهیونگ: چیزی شده خانوم پارک! کوک تو چرا عصبی؟!
+ تهیونگ ، سوئیچ موتورت
تهیونگ: بفرما ( پرتش میکنه سمت ات)
- پارک ات خطرناکه میخوای چیکار کنی؟
+ میفهمی!
تهیونگ: مگه موتور سواری بلدی تو؟!
( ات سوار موتور میشه و میره بین ماشین های کورس ....)
+ جیمین نگران نباش درستش میکنم!
ویوی ات
جیمین رو پیدا کردم و پشت ماشینش قرار گرفتم که متوجه شدم زیر ماشین یک اتم کوچولوعه که شماره داره ، نگاهی به عقب انداختم ، توی ماشین کیم اثری اازاون سو نبود یعنی برای فینال اونی که با اون سو مسابقه میده من هستم ..... این یک فاجعس! ...... نگاهی به پایین ماشین انذاختم اون یک بمب بود که فقط یک دقیقه بیشتر وقت نداشت! ...... سرعت موتور رو بیشتر کردم و زدم به پشت ماشین نیکول
جیمین: این کدوم خریه؟! ( نگاهی به عقب میندازه و میبینه که اته)
جیمین:: ات؟!
ات دستشو پشت سر هم به پایین هدایت میکنه به معنی اینکه سرعتت رو کم کن!
جیمین متوجه میشه و سرعت ماشین رو کم میکنه و گروه کیم کنار جیمین قرار میگیره و شروع میکنه به تیکه انداختن و ات در همون حین بمب رو از ماشین جیمین جدا میکنه ، از اونجایی که آهنربایی بود به سمت ماشین کیم پرتش میکنه که میچسبه به ماشین کیم اما اونا متوجه نمیشن ..... جیمین نگاهی به ات میندازه که ات چشمک میزنه و بعد جیمین سرعتش رو زیاد میکنه و میره به سمت خط پایان و برنده میشه و در همون حین کیم که به خط پایانی میرسه ماشینش میره رو هوا ..........
تهیونگ: برگام این چی بود که من دیدم؟! ( شوکه میشه)
( آمبولانس از راه میرسه و راننده ی کیم رو به بیمارستان میبرن)
اون سو متوجه شد که کار یکی از افراد جئون بود .... دور و اطراف جئون رو نگاه میکنه و متوجه ی ات میشه که از موتور داره پیاده میشه و چهره ی رضایت بخشی داره
اون سو: پارک ات..... تو اینجا چیکار داری؟!( از خشم زیاد دستش رو مشت میکنه)
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
#پارت_12
ات فورا دست به کار میشه و سعی میکنه به سیستم ماشین جیمین وصل بشه
-داری چیکار میکنی؟
+ باید همین الان به جیمین وصل بشم! ( نگران و ترسیده)
- ات چیزی شده چرا نگرانی؟!
+ باهام حرف نزن!(داد میزنه) جون اون در خطره کوک!
( کوک از این حرکت ات تعجب میکنه و اخم میکنه)
- ببینم تو الان چه حرکتی زدی؟! ( بهش نزدیک میشه)
+ تو دیوونه ای کوک! اون قراره بمیره! ( دور و اطرافش رو نگاه میکنه)
تهیونگ: چیزی شده خانوم پارک! کوک تو چرا عصبی؟!
+ تهیونگ ، سوئیچ موتورت
تهیونگ: بفرما ( پرتش میکنه سمت ات)
- پارک ات خطرناکه میخوای چیکار کنی؟
+ میفهمی!
تهیونگ: مگه موتور سواری بلدی تو؟!
( ات سوار موتور میشه و میره بین ماشین های کورس ....)
+ جیمین نگران نباش درستش میکنم!
ویوی ات
جیمین رو پیدا کردم و پشت ماشینش قرار گرفتم که متوجه شدم زیر ماشین یک اتم کوچولوعه که شماره داره ، نگاهی به عقب انداختم ، توی ماشین کیم اثری اازاون سو نبود یعنی برای فینال اونی که با اون سو مسابقه میده من هستم ..... این یک فاجعس! ...... نگاهی به پایین ماشین انذاختم اون یک بمب بود که فقط یک دقیقه بیشتر وقت نداشت! ...... سرعت موتور رو بیشتر کردم و زدم به پشت ماشین نیکول
جیمین: این کدوم خریه؟! ( نگاهی به عقب میندازه و میبینه که اته)
جیمین:: ات؟!
ات دستشو پشت سر هم به پایین هدایت میکنه به معنی اینکه سرعتت رو کم کن!
جیمین متوجه میشه و سرعت ماشین رو کم میکنه و گروه کیم کنار جیمین قرار میگیره و شروع میکنه به تیکه انداختن و ات در همون حین بمب رو از ماشین جیمین جدا میکنه ، از اونجایی که آهنربایی بود به سمت ماشین کیم پرتش میکنه که میچسبه به ماشین کیم اما اونا متوجه نمیشن ..... جیمین نگاهی به ات میندازه که ات چشمک میزنه و بعد جیمین سرعتش رو زیاد میکنه و میره به سمت خط پایان و برنده میشه و در همون حین کیم که به خط پایانی میرسه ماشینش میره رو هوا ..........
تهیونگ: برگام این چی بود که من دیدم؟! ( شوکه میشه)
( آمبولانس از راه میرسه و راننده ی کیم رو به بیمارستان میبرن)
اون سو متوجه شد که کار یکی از افراد جئون بود .... دور و اطراف جئون رو نگاه میکنه و متوجه ی ات میشه که از موتور داره پیاده میشه و چهره ی رضایت بخشی داره
اون سو: پارک ات..... تو اینجا چیکار داری؟!( از خشم زیاد دستش رو مشت میکنه)
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۷۲۷
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط