{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین بار پیشانی ام را بوسید!

اولین بار پیشانی ام را بوسید!
بوسه اش آنقدر داغ بود که تمام وجودم را سوزاند...
وقتی در آغوشش بودم، تنش به حدی گرم بود که یک لحظه احساس کردم کوه آتشفشان را در آغوش کشیدم. همان قدر با عظمت و گرم!
فهمیدم می شود به راحتی برای سالها به گرمای تنش اعتماد، و به وجودش تکیه کرد. همه ی اینها را از همان بوسه ی پیشانی فهمیدم.
می گفت: دوست دارم عشق را از بالاترین حدش آغاز کنم. می گفت، عشقی که از لب ها آغاز شود، روزی با گفتن کلمه ی دوستت ندارم، از همان لب ها بر چیده می شود.
راست می گفت...
بعد از آن روز، هرگز نتوانستم جای بوسه اش را از پیشانی ام پاک کنم. هنوز رد بوسه اش روی قلبم باقی مانده...
دیدگاه ها (۱)

راستش دیگر..بیشتر☜ دوست داشتنت از دستم بر نمی اید..

❤ دوستت دارم❤ نه تنها برای آنچه که هستیبلکه برای آنچه که هس...

آغوش تو که باشدپائیز سهل است ؛زمستان را هم به سُخره می گیرمب...

‌پاییز در آغوش تو هر لحظه نارنجی تر خش خش میکند...پیاده رو ه...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹² ات تازه بهوش اومد ج...

عشق دردناکp¹⁰مدارک هارو برداشتم و رفتم بیروندرو قفل کردم و ک...

خواب رویایی part: ۵ کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط