{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهار را نمیشود دلتنگ شد.

بهار را نمیشود دلتنگ شد.
گل ها و شکوفه هایش را
باران های بی هنگام و عصرهای ابریش را نمیشود غصه خورد.
بهار که پاییز نیست تا با هر برگی که روی زمین می افتد، بغض کنی و نمه اشکی در چشمانت برق بزند.
بهار که زمستان نیست تا باران های نم نمش را به تماشا بنشینی و چشم در چشمِ آسمان، دوری ها و دلتنگی ها را بباری.
بهار را تنها باید دلخوش باشی.
آنقدر که هرشب
تا خودِ صبح، به امید دیدنش در خواب، چشم بر هم بگذاری.
هر صبح، به امیدِ آمدنش، چشم باز کنی.
و تمامِ روز، چشم انتظارِ پسرکِ پستچی یا
گوش به زنگِ تلفنِ غبار گرفتهٔ کنج خانه باشی.
بهار را باید دلخوش باشی
تا اگر چشم و دلت، به هیچکدامِ اینها روشن نشد
گلی باشد تا ببویی.
رنگی باشد تا دلت را گرم کند.
آسمانی باشد تا با بارش هایش، غافلگیرت کند.
من اما مدت هاست که در گوشه ای از زمستان جا مانده ام.
و دلتنگ دستی هستم که دفتر فصل هایم را ورق بزند.
نمی آیی؟
دیدگاه ها (۱)

موسیقی

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط