{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۰.......

۰.......
نپرسیدم ک او اهل کجا بود
نفهمیدم چرا دیر اشنابود
میان مردمان این حوالی
چ پرمهرو نگاهش با صفا بود
نمیدانم دلش از من چ میخواست ک تا اخر کنارم با وفا بود .......
دیدگاه ها (۱)

.............نگاه خیره ام ب دریا مانده در انتظار اولین موج ب...

............حوای کدام ادمی ک اینگونه بیقرارچشم در راه جاده ا...

.........سر در گریبان امدم اما نبودیموی پریشان امدم اما نبود...

هم اتاقی قدیمی - پارت -۷«باکوگو!!»انها به سمت باکوگو یورش بر...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط