{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو برایم چو وجودی غمینی،

تو برایم چو وجودی غمینی،
گل زودمیرای شعر،
که همان‌دم که با آن خوش‌ام
و بر آن‌ام تا سرمست شوم از وجودش،
حس می‌کنم که باید بگریزم به دورها،
بسیار دور،
به‌سبب شوربختی جان خویش؛
شوربختی اندوه‌ناک من.
آن‌گاه که دیوانه‌وار به سینه‌ات می‌فشارم
و لبان‌ات را به دهان می‌کشم،
طولانی و بی‌وقفه،
غم‌گین‌ام، عزیز من!
زان رو که قلب‌ام بسیار خسته است
از عشقی چنین عاجزانه به تو...
دیدگاه ها (۱)

#خاص

#خاص

من صبح‌ترین حالت یک عاشقم ای دوستتو خنده‌ترین حالتِ زیبای لب...

اگر فردا برگشتیم!!و سرنوشت خواست که ما را با هم ببیند.و هم‌د...

من، میانِ این صداهای شادمان، این چهره‌های خرسندبا آن حالتِ س...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط