{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزها از غم تنهایی خود لبریزم

روزها از غم تنهایی خود لبریزم
و شبانگاه در آغوش تو می آمیزم

خیره بر چشم تو سخت است که چون خورشیدی
من که از خلسه چشمان تو می پرهیزم

قاصدکها همه از بی خبری سرشارند
دیر سالی است که من سرد و ملال انگیزم

آب کن برف مرا ای که پر از گرمایی
آب کن کوه یخم را که زجا برخیزم

خوش به حالت که دل انگیز تر از بارانی
آه از من که گرفتار تر از پاییزم

باز اگر قسمتم این بودکه جاری باشم
مثل یک رود به دریای شما می ریزم
دیدگاه ها (۳)

توخوب می‌دانی، ز عشق لبریزم بپای لبخندت، ترانه می‌ریزم چرا ن...

من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزمما...

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هر شب پشت یک شیشه، برای...

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هر شب پشت یک شیشه، برای...

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هر شب پشت یک شیشه، برای...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزم ِرها شده‌ای پیش پای پاییزم اگ...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمِرها شده‌ای پیش پای پاییزماگرچ...

من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزمما...

من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزمما...

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزمکه هر شب پشت یک شیشه، برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط