{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزها از غم تنهایی خود لبریزم

روزها از غم تنهایی خود لبریزم
و شبانگاه در آغوش تو می آمیزم

خیره بر چشم تو سخت است که چون خورشیدی
من که از خلسه چشمان تو می پرهیزم

قاصدکها همه از بی خبری سرشارند
دیر سالی است که من سرد و ملال انگیزم

آب کن برف مرا ای که پر از گرمایی
آب کن کوه یخم را که زجا برخیزم

خوش به حالت که دل انگیز تر از بارانی
آه از من که گرفتار تر از پاییزم

باز اگر قسمتم این بودکه جاری باشم
مثل یک رود به دریای شما می ریزم
دیدگاه ها (۳)

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنیبا طلوعت عشق من پیوسته تب ...

خوش به حال انکه قلبش مال توستحال و روزش هر نفس احوال توستخوش...

التماست میکنم ، با عشق درگیرم نکن!!من حریفش نیستم! هم پنجه ب...

یاد تو  ابری کوچک است که چشم‌های مرا بارانی می‌کندو نسیمی اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط