چه می شود اگر حوالی ساعتی که مسافر خور نیست
چه می شود اگر حوالی ساعتی که مسافر خور نیست
یک نفر بیاید ،
که هیچوقت نبود
و از آسمان آنقدر سیر باشد
که پرواز را به رخ لاک پشت ها نکشد
من نگاهش کنم و پیش خودم بگویم راه گم کرده است ...
و او به نشانه ی احترام به حماقتم ،
پول قهوه ای را که خورده ام حساب کند
با هم تمام نا کجاها را قدم بزنیم و من از ترس های کودکی ام با او بگویم
و او مدال افتخار های روی سینه اش را پنهان کند
تا وقتی زیر یک سقف می خوابیم ،
خیال جفتمان
ار تقسیم ِ عادلانه ی بی کسی ، تا مبل های مشترک
راحت باشد!!
هومن شریفی
یک نفر بیاید ،
که هیچوقت نبود
و از آسمان آنقدر سیر باشد
که پرواز را به رخ لاک پشت ها نکشد
من نگاهش کنم و پیش خودم بگویم راه گم کرده است ...
و او به نشانه ی احترام به حماقتم ،
پول قهوه ای را که خورده ام حساب کند
با هم تمام نا کجاها را قدم بزنیم و من از ترس های کودکی ام با او بگویم
و او مدال افتخار های روی سینه اش را پنهان کند
تا وقتی زیر یک سقف می خوابیم ،
خیال جفتمان
ار تقسیم ِ عادلانه ی بی کسی ، تا مبل های مشترک
راحت باشد!!
هومن شریفی
- ۵۸۱
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط