{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه می شود اگر حوالی ساعتی که مسافر خور نیست

چه می شود اگر حوالی ساعتی که مسافر خور نیست
یک نفر بیاید ،
که هیچوقت نبود
و از آسمان آنقدر سیر باشد
که پرواز را به رخ لاک پشت ها نکشد
من نگاهش کنم و پیش خودم بگویم راه گم کرده است ...
و او به نشانه ی احترام به حماقتم ،
پول قهوه ای را که خورده ام حساب کند
با هم تمام نا کجاها را قدم بزنیم و من از ترس های کودکی ام با او بگویم
و او مدال افتخار های روی سینه اش را پنهان کند
تا وقتی زیر یک سقف می خوابیم ،
خیال جفتمان
ار تقسیم ِ عادلانه ی بی کسی ، تا مبل های مشترک
راحت باشد!!


هومن شریفی
دیدگاه ها (۲۲)

پروردگارم ...شکوفایی روزت را سپاس میگویم که تاریکی شب را پای...

ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ .ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧﺩ ،ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪ...

ﺧﯿﺮﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﭼﺸﻢِ ﺧﯿﺴﺖ ﺣﺴﺮﺗﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻦﻗﺒﻠﻪ ﺍﻡ ﺑﺎﺵ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ، ﻧﯿ...

این روزهاکسی به خودش زحمت نمی دهدیک نفر راکشف کند!زیبایی های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط