اولین ابراز علاقه
((اولین ابراز علاقه))
بعد از USJ همه ی ضخمی ها رو به اتاق پرستار بردن
شوتو: وقتی داشتن ضخمی ها رو سوار آمبولانس می کردن یه لحظه دیدم که آشوشی بی هوش شده بود برای همین منم سریع رفتم UA و اجازه گرفتم که برم پیشه آشوشی
پرستار: پسرم نگران نباش خیلی زود به هوش میاد به خاطر خون ریزیه زیاد از هوش رفته زود خوب می شه
شوتو: باشه می تونم همین جا بمونم پیشش؟
پرستار: باشه عزیزم! بیا آبنبات بخور(😅)
میدوریا و آلمایت هم توی اتاق بقلی بودن. هوا تقریبا تاریک شده بود و شوتو هنوز نشسته بود تا آشوشی به هوش بیاد...
آشوشی: ش.وتو-ک.ون؟
شوتو چشاش گرد شد😳
آشوشی: اینجا چی.کار می ک.نی؟
شوتو لپهاش گل انداخت و با یه انگشتش رو روی لپش بالا پایین کرد
شوتو: نگرانت بودم برای همین اومدم
آشوشی خندید و با دست ۴ ۵ بار زد پشت شوتو
آشوشی: آفرین داری راه می یوفتی!
آشوشی تا این رو گفت یه ثانیه سکوت کامل کرد بعد عینه لبو شد!
پارت بعدی: مسابقات ورزشی!
بچهها یه رای گیری میخوام بکنم اینکه یه روز در میون سناریو بذارم یا هر روز بزارم یا هر روز دو تا بذارم؟!
#jungkookweloveyou
بعد از USJ همه ی ضخمی ها رو به اتاق پرستار بردن
شوتو: وقتی داشتن ضخمی ها رو سوار آمبولانس می کردن یه لحظه دیدم که آشوشی بی هوش شده بود برای همین منم سریع رفتم UA و اجازه گرفتم که برم پیشه آشوشی
پرستار: پسرم نگران نباش خیلی زود به هوش میاد به خاطر خون ریزیه زیاد از هوش رفته زود خوب می شه
شوتو: باشه می تونم همین جا بمونم پیشش؟
پرستار: باشه عزیزم! بیا آبنبات بخور(😅)
میدوریا و آلمایت هم توی اتاق بقلی بودن. هوا تقریبا تاریک شده بود و شوتو هنوز نشسته بود تا آشوشی به هوش بیاد...
آشوشی: ش.وتو-ک.ون؟
شوتو چشاش گرد شد😳
آشوشی: اینجا چی.کار می ک.نی؟
شوتو لپهاش گل انداخت و با یه انگشتش رو روی لپش بالا پایین کرد
شوتو: نگرانت بودم برای همین اومدم
آشوشی خندید و با دست ۴ ۵ بار زد پشت شوتو
آشوشی: آفرین داری راه می یوفتی!
آشوشی تا این رو گفت یه ثانیه سکوت کامل کرد بعد عینه لبو شد!
پارت بعدی: مسابقات ورزشی!
بچهها یه رای گیری میخوام بکنم اینکه یه روز در میون سناریو بذارم یا هر روز بزارم یا هر روز دو تا بذارم؟!
#jungkookweloveyou
- ۱.۹k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط