رمان *شیطان و فرشته* پارت۲۳
داشت میدوید و داشت میرفت سمت کلاس ما و زیر لب یه چیزای آرومی میگفت
پسره زیر لب: وی... ووی... نامه... چه بلایی... سر ما میاره...
رفتم و نزدیک شدم بهش
کارین: ام... سلام آقا...میتونم بپرسم چرا دارین میرین سمت کلاس ما؟
پسره: اوههههههه واییی بببخشیددددد من کارم خیلی جدی بودددد با معلمتون کار داشتم میخوساسنیبنبدبمهینینیمیممییمیخواست یع نامععع بهم مبدهههههیتخینقحیهین
تند تند پشت سر هم داشت حرف میزد و معذرت خواهی میکرد، رنگش پریده بود.هی داشت خم میشد و بلند میشد و معذرت خواهی میکرد انگار هول شده
کارین:نه نه ایرادی ندارهههههههه!! آروم باششش
پسره: آخ ببخشید... از کوره در رفتم....
کارین: من شاگرد جدیدم، اسمم کارینه و یه فرشته ام و enfp_t ام،اون دوتا هم کاسومی و هونوکا ان اونجا، دوستامن
پسره: آره میشناسمشون، تو رو نمیشناختم فقط که الان شناختمت
کارین: حالا... چرا داشتی میرفتی سمت کلاسمون؟و اینکه میتونی خودتم معرفی کنی؟
پسره: اوخ آره ببخشید نگفتم، من برادر کوچیک هارو ام، اسمم کاتسوعه، قدرتم آتیشه و تایپمم isfp_t عه. خبر شنیدم که اون همچین نامه ی تحدید آمیزی داده، داشتم میرفتم بخونم و یذره هم با معلمتون کار داشتم، به معلمتون هم گفتم که میام این سمت.من خیلی استرسی ام ببخشید، برای همینم isfp_t ام چون t به معنای استرسی بودنه....
کارین: اوه! از آشناییت خوشبختم کاتسو! اگر میخوای برو، ببخشید وقتتو تلف کردم. خدافظ!
کاتسو: خدافظ!!
از تعریف کاتسو(اون داره تعریف میکنه الان) :
با کارین خدافظی کردم و داشتم میرفتم سمت کلاسشون، لپ هام سرخ شده بود،زیر لب و آروم گفتم:
کاتسو: چه مهربون و کیوت بود.....
یهو بهش علاقمند شدم! انگار یذره عاشقش شدم...وای خدا ! کاتسو! دیوونه نباش! شاید خودش یکی رو داشته باشه! اصن شاید دختر بدی باشه! البته خب فرشته ست، امکان نداره، اصن شاید منو نخواد! ولش کن کاتسو!.........
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.