چند پارتی از بونتن پارت جدید
چند پارتی از بونتن پارت جدید
(بعد از سال ها )
هینا دست کاکوچو رو گرفت گفت :
رنگ مورد علاقت چیه؟
کاکوچو . من مشکی ذغالی
هینا . بزار برم رنگ بیارم
* آوردن رنگ زدن به کف دست کاکوچو
هینا . خب دستتو بزار اونجا
* با انگشتش نشون داد *
کاکوچو . اینجا ؟
هینا . نهههههههه بالاتر
کاکوچو . اینجا ؟
هینا . نهههههههه خیلی بالا رفتی
کاکوچو تو چند ثانیه هینا رو با یه دست بلند کرد گفت :
بیا خودت بگو کجا
هینا قرمز شد یکم *
دست کاکوچو رو گذاشت آروم فشار داد
کاکوچو . پروانه کوچولو منم گفتم اینجاست تو گفتی نه
* لبخند *
مایکی . امشب میخوایم بریم بار
هینا . هوراااااااااا
* ذوقققق*
کاکوچو رو به مایکی :
ساعت چند ؟
مایکی : راس ۱۲ باید اونجا باشیم
هینا . پس من از الان میرم آماده بشم
* ذوقققق*
ران . ایده ی خوبیه چند وقته دلم سرگرمی_
ریندو حرفش رو برید گفت :
نه نمیشه تنهایی نمی تونی
* منظورشون مست کردنه *
سانزو . منم هستم
کوکو . فقط خیلی زیاده روی نکنید لطفا
* میریم به اتاق هینا *
کلی لباس ریخته رو زمین *
نمی تونه انتخاب کنه *
ران امد داخل اتاق :
هنوز که آماده نشدی
هینا . نمی دونم کدومو بپوشم
ران رفت سمت لباسا یه لباس ابی آسمونی روشن برداشت
* یقه اش کلا بازه و دامنش پف داره ولی بلند نیست*
خیلی دخترونه وفانتزیه*
گرفتش سمت هینا طوری که از پشت وایساد لباس رو گرفت جلوی هینا *
هینا نی تونست بوی عطر تلخ و گرون ران رو کامل حس کنه
یکم قرمز شد
ران خندید گفت :
این به پوستت خیلی میاد بپوشش
* رفت سمت وسایل های رو میز *
* همشون لوازم آرایشی های گرون و خاص بودن *
ران . خب انگار آماده شدنت زیادی طولانیه کوچولو
رفت اتاق خودش
* هینا می خواست لباسش رو عوض کنه یهو ران امد داخل اتاق *
هینا : * جیغغغغغغغغغغغغغغ*
ران به شدت زیاد قرمز شد با دستش صورتش روگرفت
ران . ببخشید کوچولو من نگاه نمی کنم
هینا . رانننننننننننن روتو بگیر اونور
ران خندید . باشه باشه
سمت دیوار وایساد
هینا سریع لباس و تنش کرد
ران . الان می تونم ببینم ؟
هینا . آره
ران . خیلی بهت میاد کوچولوی من
هینا . ممنونم
همون موقع کوکو امد داخل
هنوز آماده نشدی کوچولو ؟
هینا . نه الان زود آماده میشم
ران هنوز قرمزه
کوکو . چی شده ران ؟
هینا . ه...هی...هیچی
* قرمز *
کوکو . ران مایکی کارت داره
ران . ب..باشه
رفت با سرعت نور
هینا نشست رو صندلی شروع کرد استفاده از وسایل ها
کوکو همونطور خیره مونده بود
زیبایی این دختر وصف ناپذیره
هینا لبخند زد رو به کوکو
قشنگه ؟
کوکو. آره لباست خیلی قشنگه
هینا . بلدی ارایش کنی؟
کوکو . نه....خیلی زیاد
هینا . بیا بشین بهت یاد بدم
کوکو نشست رو به روی هینا
هینا . خیلی راحته
کوکو . شاید
بعد از ۳۰ دقیقه ارایش هینا تموم شد یه ارایش کم و خیلی محو
کوکو. خیلی قشنگ شدی کوچولو
هینا . ممنونم
کوکو . من میرم پایین دیگه الان میریم پس زود بیا
رفت پایین
___
کار مایکی با ران در مورد یه ماموریت بوده برای هفته ی آینده
___
همه منتظر هینا بودن
امد پایین
مایکی . دوریاکی کوچولو خیلی خوشگل شدی
سانزو . موافقم
ریندو . لباست خیلی بهت میاد
کوکو و ران هم که نظر دادن
کاکوچو. همینطوره بهت میاد
(لایک و کامنت فراموش نشه)
(بعد از سال ها )
هینا دست کاکوچو رو گرفت گفت :
رنگ مورد علاقت چیه؟
کاکوچو . من مشکی ذغالی
هینا . بزار برم رنگ بیارم
* آوردن رنگ زدن به کف دست کاکوچو
هینا . خب دستتو بزار اونجا
* با انگشتش نشون داد *
کاکوچو . اینجا ؟
هینا . نهههههههه بالاتر
کاکوچو . اینجا ؟
هینا . نهههههههه خیلی بالا رفتی
کاکوچو تو چند ثانیه هینا رو با یه دست بلند کرد گفت :
بیا خودت بگو کجا
هینا قرمز شد یکم *
دست کاکوچو رو گذاشت آروم فشار داد
کاکوچو . پروانه کوچولو منم گفتم اینجاست تو گفتی نه
* لبخند *
مایکی . امشب میخوایم بریم بار
هینا . هوراااااااااا
* ذوقققق*
کاکوچو رو به مایکی :
ساعت چند ؟
مایکی : راس ۱۲ باید اونجا باشیم
هینا . پس من از الان میرم آماده بشم
* ذوقققق*
ران . ایده ی خوبیه چند وقته دلم سرگرمی_
ریندو حرفش رو برید گفت :
نه نمیشه تنهایی نمی تونی
* منظورشون مست کردنه *
سانزو . منم هستم
کوکو . فقط خیلی زیاده روی نکنید لطفا
* میریم به اتاق هینا *
کلی لباس ریخته رو زمین *
نمی تونه انتخاب کنه *
ران امد داخل اتاق :
هنوز که آماده نشدی
هینا . نمی دونم کدومو بپوشم
ران رفت سمت لباسا یه لباس ابی آسمونی روشن برداشت
* یقه اش کلا بازه و دامنش پف داره ولی بلند نیست*
خیلی دخترونه وفانتزیه*
گرفتش سمت هینا طوری که از پشت وایساد لباس رو گرفت جلوی هینا *
هینا نی تونست بوی عطر تلخ و گرون ران رو کامل حس کنه
یکم قرمز شد
ران خندید گفت :
این به پوستت خیلی میاد بپوشش
* رفت سمت وسایل های رو میز *
* همشون لوازم آرایشی های گرون و خاص بودن *
ران . خب انگار آماده شدنت زیادی طولانیه کوچولو
رفت اتاق خودش
* هینا می خواست لباسش رو عوض کنه یهو ران امد داخل اتاق *
هینا : * جیغغغغغغغغغغغغغغ*
ران به شدت زیاد قرمز شد با دستش صورتش روگرفت
ران . ببخشید کوچولو من نگاه نمی کنم
هینا . رانننننننننننن روتو بگیر اونور
ران خندید . باشه باشه
سمت دیوار وایساد
هینا سریع لباس و تنش کرد
ران . الان می تونم ببینم ؟
هینا . آره
ران . خیلی بهت میاد کوچولوی من
هینا . ممنونم
همون موقع کوکو امد داخل
هنوز آماده نشدی کوچولو ؟
هینا . نه الان زود آماده میشم
ران هنوز قرمزه
کوکو . چی شده ران ؟
هینا . ه...هی...هیچی
* قرمز *
کوکو . ران مایکی کارت داره
ران . ب..باشه
رفت با سرعت نور
هینا نشست رو صندلی شروع کرد استفاده از وسایل ها
کوکو همونطور خیره مونده بود
زیبایی این دختر وصف ناپذیره
هینا لبخند زد رو به کوکو
قشنگه ؟
کوکو. آره لباست خیلی قشنگه
هینا . بلدی ارایش کنی؟
کوکو . نه....خیلی زیاد
هینا . بیا بشین بهت یاد بدم
کوکو نشست رو به روی هینا
هینا . خیلی راحته
کوکو . شاید
بعد از ۳۰ دقیقه ارایش هینا تموم شد یه ارایش کم و خیلی محو
کوکو. خیلی قشنگ شدی کوچولو
هینا . ممنونم
کوکو . من میرم پایین دیگه الان میریم پس زود بیا
رفت پایین
___
کار مایکی با ران در مورد یه ماموریت بوده برای هفته ی آینده
___
همه منتظر هینا بودن
امد پایین
مایکی . دوریاکی کوچولو خیلی خوشگل شدی
سانزو . موافقم
ریندو . لباست خیلی بهت میاد
کوکو و ران هم که نظر دادن
کاکوچو. همینطوره بهت میاد
(لایک و کامنت فراموش نشه)
- ۴۸۷
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط