You are paying back karma پارت²⁶
You are paying back karma پارت²⁶
تهیونگ و جونگ کوک روبه روی هم ایستاده بودن و بلخره اون جمله ای که منتظرش بودن گفته شد
«میتونید هم رو ببوسید.» جونگ کوک بلافاصله دستش رو پشت گردن تهیونگ گذاشت و صورتش رو کمی کج کرد و ل*ب هاش رو بوس*ید..همه براشون دست زدن.
جیمین برگشت و دید که پدر یونگی پشت میز نشسته و داره اشکاشو پاک میکنه..اخماش تو هم رفتن...فقط دلش میخاست پاشه و یه مشت حسابی تو صورت اون مرتیکه خالی کنه...
جونگ کوک جعبه حلقه رو از جیبش درآوورد و با دیدن اسم حکاکی شده کمی متعجب شد..«کیم سوکجین». چرا اسم هیونگش باید روی این حلقه میبود؟ ناگهان نامجون
دستش رو تو جیبش برد و جعبه حلقه رو بیرون اوورد و بازش کرد «جئون تهیونگ» حلقه ها اشتباهی بودن.
نامجون سرش رو خم کرد و در گوش یونگی زمزمه کرد.
نامجون: حلقه اشتباهی رو دادی..
یونگی از جاش بلند شد و حلقه اصلی رو گرفت و به سمت جونگ کوک رفت و جعبه حلقه اشتباهی رو ازش گرفت و جعبه حلقه تهیونگ رو بهش داد و در گوشش گفت
یونگی: هرچی دیدی رو فراموش کن...
و بعدش بلافاصله لبخندی زد و دستشو روی شونه جونگ کوک گذاشت و از صحنه خارج شد..
جونگ کوک زانو زد و حلقه رو با ظرافت وارد انگشت تهیونگ کرد
و تهیونگ هم حلقه جونگ کوک رو دستش کرد و دوباره همه براشون دست زدن..جیمین از جاش بلند شد و همزمان به یونگی هم اشاره کرد تا بلند بشه ولی دست اون پیر خرفت روی دست یونگی فرود اومد و مانع بلند شدنش شد و این باعث شد جیمین هم دوباره سر جاش بشینه..
⁰⁰:⁰⁰
تمامی مهمون ها رفته بودن و پدر و مادر جیمین و جونگ کوک هم رفته بودن..اون مرتیکه دست چروکیده اش رو بالا اوورد و سیلی محکمی به یونگی زد و یونگی روی زمین پرت شد..جونگ کوک میخاست حرف بزنه اما انگار سیلی رو به اون زده بودن
هیچکی جرعت حرف زدن رو نداشت پس همه فقط ساکت به یونگی نگاه میکردن
تهیونگ و جونگ کوک روبه روی هم ایستاده بودن و بلخره اون جمله ای که منتظرش بودن گفته شد
«میتونید هم رو ببوسید.» جونگ کوک بلافاصله دستش رو پشت گردن تهیونگ گذاشت و صورتش رو کمی کج کرد و ل*ب هاش رو بوس*ید..همه براشون دست زدن.
جیمین برگشت و دید که پدر یونگی پشت میز نشسته و داره اشکاشو پاک میکنه..اخماش تو هم رفتن...فقط دلش میخاست پاشه و یه مشت حسابی تو صورت اون مرتیکه خالی کنه...
جونگ کوک جعبه حلقه رو از جیبش درآوورد و با دیدن اسم حکاکی شده کمی متعجب شد..«کیم سوکجین». چرا اسم هیونگش باید روی این حلقه میبود؟ ناگهان نامجون
دستش رو تو جیبش برد و جعبه حلقه رو بیرون اوورد و بازش کرد «جئون تهیونگ» حلقه ها اشتباهی بودن.
نامجون سرش رو خم کرد و در گوش یونگی زمزمه کرد.
نامجون: حلقه اشتباهی رو دادی..
یونگی از جاش بلند شد و حلقه اصلی رو گرفت و به سمت جونگ کوک رفت و جعبه حلقه اشتباهی رو ازش گرفت و جعبه حلقه تهیونگ رو بهش داد و در گوشش گفت
یونگی: هرچی دیدی رو فراموش کن...
و بعدش بلافاصله لبخندی زد و دستشو روی شونه جونگ کوک گذاشت و از صحنه خارج شد..
جونگ کوک زانو زد و حلقه رو با ظرافت وارد انگشت تهیونگ کرد
و تهیونگ هم حلقه جونگ کوک رو دستش کرد و دوباره همه براشون دست زدن..جیمین از جاش بلند شد و همزمان به یونگی هم اشاره کرد تا بلند بشه ولی دست اون پیر خرفت روی دست یونگی فرود اومد و مانع بلند شدنش شد و این باعث شد جیمین هم دوباره سر جاش بشینه..
⁰⁰:⁰⁰
تمامی مهمون ها رفته بودن و پدر و مادر جیمین و جونگ کوک هم رفته بودن..اون مرتیکه دست چروکیده اش رو بالا اوورد و سیلی محکمی به یونگی زد و یونگی روی زمین پرت شد..جونگ کوک میخاست حرف بزنه اما انگار سیلی رو به اون زده بودن
هیچکی جرعت حرف زدن رو نداشت پس همه فقط ساکت به یونگی نگاه میکردن
- ۵۷۱
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط