این روزها اشکهای لرزان زیادی را میشود روی گونه ها دید... خود فروشی ها برای هوسرانی و تظاهر به ناچار بودن
برای لقمه نانی ... زیر بار قرض رفتن برای خرید ماشین و کم نیاوردن نزد کسانی ... رد رژ روی پیراهن و موی زن روی کت و شک کردن و حدس و گمانی
دلهای شکسته ی مادران و اشکهای در سجده هایشان به نیت
هدایت فرزندانی ... از درد گرانی و سرافکندگی نزد خانوار اشک ریختن پنهانی و
پیر شدن در خاموشی پدرانی ... نگاه حسرت بار پسرک آدامس فروش به ماشینهای بنز آنچنانی ... خوراکیهای رنگارنگ لباسهای مدو جیبهای بی پولو خالی ... خیابانها شلوغ و پر سروصدا ولی خالی از مهرو صفایی... چراغهای رنگیه آدمهای سنگی و سرفه و دلتنگی... افسوس
این روزها اشکهای لرزان زیادی را میشود روی گونه ها دید... خود فروشی ها برای هوسرانی و تظاهر به ناچار بودن
برای لقمه نانی ... زیر بار قرض رفتن برای خرید ماشین و کم نیاوردن نزد کسانی ... رد رژ روی پیراهن و موی زن روی کت و شک کردن و حدس و گمانی
دلهای شکسته ی مادران و اشکهای در سجده هایشان به نیت
هدایت فرزندانی ... از درد گرانی و سرافکندگی نزد خانوار اشک ریختن پنهانی و
پیر شدن در خاموشی پدرانی ... نگاه حسرت بار پسرک آدامس فروش به ماشینهای بنز آنچنانی ... خوراکیهای رنگارنگ لباسهای مدو جیبهای بی پولو خالی ... خیابانها شلوغ و پر سروصدا ولی خالی از مهرو صفایی... چراغهای رنگیه آدمهای سنگی و سرفه و دلتنگی... افسوس
- ۱۲۲
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط