{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی هر روز توی محله

پیرمردی هر روز توی محله
پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد!
روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت: بیا این کفشا رو بپوش.

پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: ببخشید، شما خدایید؟

پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان.
پسرک گفت: پس حتماً دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم...

دوست خدا بودن سخت نیست...
دیدگاه ها (۱)

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟎...شوتو دستش را از ر...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

#داستان_شب..پیرمردی هر روز توی محله پسرکی رو با پای برهنه می...

پیرمردی هر روز توی محله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با ت...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

???? پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که ب...

' پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط