{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی هر روز توی محله

پیرمردی هر روز توی محله
پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد!
روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت: بیا این کفشا رو بپوش.

پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: ببخشید، شما خدایید؟

پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان.
پسرک گفت: پس حتماً دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم...

دوست خدا بودن سخت نیست...
دیدگاه ها (۱)

شاید تو زندگیمم لہ شدمولے تموم میشہ با خندهـ#اشتباهہ_خوب

یع دونه ااینا لفتن

عاخه اینم شد فامیل

چـِقد ازتـون متنـَفرم کـِه وقـتی اشتـباه میکنید با یـِه "ببخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط