{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 14

part 14
داشتم کتاب رو با دقت بالا میخوندم تا این که به جای بد داستان رسیدم. داستان راجب یک دختری بود که عاشق گارسون کافه میشه بعد باهم وارد رابطه میشن اما جای بد داستان اینجاست که پسره بعد چند مدت میمیره و دختر داستان با دل شکسته تنها میمونه.
خیلی دردناکه. سعی مردم ادامه داستانو نخونم چون میخوندم تا چند ماه افسرده میشدم.
ترجیح دادم برم تیمارستان تا مدارکی که ثابت میکنه تهیونگ روانی نیست و بدم به رئیس.
یه تاکسی گرفتم که من تا اونجا برسونه وقتی رسیدم، با قدم های تند به سمت اتاق رئیس رفتم.
_رئیس!
_بله خانم پارک؟مشکلی به وجود اومده؟
_نه فقط خواستم بگم که مریضم تهیونگ بیماریش درمان شده.
_واقعا!تو مطمئنی؟
_بله رئیس مدارکی که دارم اینو میگن.
_پس باید بره کار های قانونیش رو انجام بده خودت میدونی دیگه!
_اره!میدونم.
_پس خسته نباشيد.
_شماهم خسته نباشيد.
دیدگاه ها (۰)

#Funn boy what proud boypart 4ꫂৎجیمین:کوکککک!ارا:جیمین داره ...

به نگا به لایکا بندازید بعد بگید چر پارت نمیزاری انرژی نمیگی...

#Funn boy what proud boyPart 3ꫂৎجیمین:ولی خودت نازی.ارا:ممنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط