{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه جان دلم

نه جان دلم
از من ساخته نیست
آخر چگونه باید باور کنم دیگر ندارمت؟
چگونه باید تصور کنم
خودم را
جهانم را
این زندگیم را بدون تو؟
آخر مگر میشود
احساس را از آدم گرفت؟
آخر مگر میشود
من در آسمان این شهر
نفس بکشم و تو در کنارمن نباشی؟
پس بیا و بار دگر مهربانی کن
تو سهم من بودی از این زندگی
خودت را از من دریغ مکن
من آدم بی تو ماندن نیستم
پس فکری به حال من بکن
این دلتنگی فقط
با حضور و در کنار تو پایان می یابد
پس بیا و درمان تمام ناخوشی هایم باش
جان دلم می شود
دوباره مهمان روزهای زندگیم شوی؟
نه بگذار کمی بهتر بگویم
می شود خواهش کنم
تو برگردی؟
دیدگاه ها (۲)

زن که باشی...مهربانیت دست خودت نیستخوب می شوی حتی با آنان که...

حوصله ات را در میان موهایمجا گذاشته ایبه وقت نوازشم...در لبه...

ولی یادتون بمونه با هرکدومتون خوب بودیم یه داستانی در آوردید...

اعتماد مثل کاغذه وقتی مچاله شد دیگه مثل اول نمیشه

شانه ات را خواستم خانه ام ویرانه شدرفتی و درمان نبودی دلم دی...

سلام دوست عزیز ..روزت زیبا☺️❣️☺️❣️https://wisgoon.com/v/W4WV...

در خیالات  محالم چون   که  دیدارت  کنمدر وجودت  نازنین ، عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط