{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 28

سه روز بعد...
هشت نفر به مرز دو سرزمین رسیدند.
معبد قدیمی میان کوه‌ها قرار داشت.
نه متعلق به آسمان بود.
نه سایه.

دروازه‌ی سنگی معبد با همان نشان قدیمی پوشیده شده بود.

فلیکس جلو رفت.

هیونجین کنارش ایستاد.
فلیکس: آماده‌ای؟

هیونجین: نه.

فلیکس خندید.
فلیکس: حداقل صادقی.

هیونجین: تو چطور؟

فلیکس: منم نه.

جونگین دستش را روی در گذاشت.

نور و سایه همزمان در سنگ پخش شدند.

دروازه باز شد.

داخل معبد...
دو مجسمه قرار داشت.
یک فرشته.
یک شیطان.
و میانشان دو جای خالی.

چانگبین آرام گفت:
چانگبین: جای وارثان.

فلیکس و جونگین جلو رفتند.

هرکدام مقابل یکی از جایگاه‌ها ایستادند.

ناگهان زمین لرزید.

صدای خنده‌ای از انتهای معبد آمد.
مردی از تاریکی بیرون آمد.
مرد: بالاخره پیداتون کردم.

هیونجین شمشیرش را بیرون کشید.
هیونجین: تو کی هستی؟

مرد: کسی که هیچ‌وقت اجازه نداد این دو سرزمین دوباره متحد بشن.

فلیکس: چرا؟

مرد لبخند زد.
مرد: چون اگر نور و سایه یکی بشن...

نگاهش روی فلیکس و جونگین ثابت ماند.

مرد: قدرتی متولد می‌شه که هیچ پادشاهی نمی‌تونه کنترلش کنه.

ناگهان محاجم ها به داخل معبد هجوم اوردند




پایان پارت ۲۸



#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی

#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
دیدگاه ها (۰)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 29نبرد شروع شد.چان و چانگبین جلو...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 30چند ماه بعد...جنگ رسماً پایان ...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 27صبح روز بعد، شورای سلطنتی تشکی...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 26آن شب، فلیکس به بالکن رفت.ذهنش...

سلاممم سلاممم🤗✨️🦋فیک 𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌 رو دوست دارید ؟...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 25همه ساکت بودند.فلیکس به چانگبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط