{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفرکردی و من ماندم

سفرکردی و من ماندم

امیدِ جستجویم رفت

سکوتم باز می گوید

دلیل گفتگویم رفت

یکی میگفت با یک گُل
و
نمی آید بهار

اما تماشا کُن ز دوریت

بهارِ آرزویم رفت..
دیدگاه ها (۱)

چشم خود بستم، که دیگر چشم مستش ننگرمناگه...

تنهـا باشیـدولـی تو نیمکـتذخیره زندگـی کسـی ننشینیـد...

دو جوان بودند؛ یکی معتقد بود از دستش کاری بر نمی آید ، دومی ...

گفتاما در شبی این گونه گنگهیچ آوایی نمی آید به گوشگفتمشاما د...

در جنبش اندرآور زلف عبرفشان رادر رقص اندرآور جان‌های صوفیان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط