عادم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند

عادم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند.
انقدر از کتابی کِ میخوند ترسیده بود کِ رنگ سبزش کبود شده بود!
نفس عمیق کشید...
کتابو گذاشت رو میز کنارش.!
پتو رو تا رویِ سرش بالا کشید بعد همونطور کِ از ترس میلرزید سعی کرد بِ خودش دلداری بده
عادم فضایی با صدای لرزونی گفت:
نع
آدم ها واقعیت ندارند...
#ASAL
دیدگاه ها (۲۷)

تمام روز نگاه من به چشم های زندگیم خیره گشته بود...👤 👽 #ASA...

I don't hate people i just feel better when they aren't arou...

می‌گویند : برایت خواب‌های خوشی را آرزومندیم مگر کسی وجود ندا...

چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...یه غمی که آزارم می داد.....

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۵ جیمین لبخند عميقي زد و شاد...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۸۹اخ.. قلبم بي قرارش بود د...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_300کیفو یجایی همون حوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط