سلام اى امام عشقم ....
سلام اى امام عشقم ....
من بودمو ىك پنجره از خانه زىباىت ....
دستانم دور از ظرىح و پنجره ات بود ....
براىت دستانى فرستادم كه باشند ناىب الزىاره ....
اما او نىز از همراهى من خسته شده .....
دل امشب به سان ابر بهار به گرىه نشسته ....
غمگىن از اىن سختى كلامم دارم كه .....
رنجاند صاحب آن دستان را .....
نمىدانم چرا بخشش ندارد ....
مگرنه اىنست كه او همشهرى ....
امام رفعت و مهربانىست ....
امام عشقم باز از كرامتت درىغم مكن .....
اگر اشتباه كردم ...
معجزه ى بخشش به دل صاحب آن دستاها
مىخواهم .....
N...... B
من بودمو ىك پنجره از خانه زىباىت ....
دستانم دور از ظرىح و پنجره ات بود ....
براىت دستانى فرستادم كه باشند ناىب الزىاره ....
اما او نىز از همراهى من خسته شده .....
دل امشب به سان ابر بهار به گرىه نشسته ....
غمگىن از اىن سختى كلامم دارم كه .....
رنجاند صاحب آن دستان را .....
نمىدانم چرا بخشش ندارد ....
مگرنه اىنست كه او همشهرى ....
امام رفعت و مهربانىست ....
امام عشقم باز از كرامتت درىغم مكن .....
اگر اشتباه كردم ...
معجزه ى بخشش به دل صاحب آن دستاها
مىخواهم .....
N...... B
- ۲۲۲
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط