{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✏️_: خانجون، یادش بخیر! اون زمانا که توی خونتون بودیم، هم

✏️_: خانجون، یادش بخیر! اون زمانا که توی خونتون بودیم، همیشه وقتی زمستون میشد، توی اتاق نشیمن اون چراغ علاالدین رو روشن میکردی. هنوز هم یادمه چطور از صدای زوزه‌ی باد بیرون و سردی هوا به دل، ما می‌نشستیم کنار چراغ و همه چیز گرم میشد.

+: آره عزیزم، اون چراغ علاالدین برام خیلی عزیز بود. همیشه کتری رو میذاشتم روش، چای تازه دم میکردم و تو هم کنارم می‌نشستی، یه جوری که دلمون گرم میشد از همون شعله‌ها.

_: آره، خانجون! چای اون زمان یه طعم دیگه داشت. هیچ‌جا مثل اون چای رو نمی‌زنم. از وقتی که کتری روی چراغ بود و دونه‌های بخارش میومد، میشد فهمید که چای تازه دم شده و یه عالمه خاطره از بچگی‌هامون توی دلش جمع می‌شد.

+: می‌خندیدی و می‌گفتی که "خانجون، یه روز وقتی بزرگ شدم، می‌خوام مثل تو هم همیشه یه چراغ علاالدین داشته باشم." هنوز یادمه که با چشمای برق‌زده و دستای کوچیکت می‌نشستی کنارم و می‌گفتی که چقدر دوست داری زمستونا رو توی این خونه باشی.

_: خیلی دلم تنگ شده خانجون! حالا دیگه اون چراغ علاالدین رو نداریم، ولی همیشه یادش با من هست. زمستون که میشه، یه حس خاصی پیدا می‌کنم. گاهی خیال می‌کنم هنوز هم می‌تونم صدای اون کتری رو بشنوم که می‌جوشه.

+: همین یادهاست که همیشه با ما می‌مونه، عزیزم. هر وقت به اون لحظه‌ها فکر می‌کنی، من هم کنارتم. زمستونا هیچ وقت از دل ما نمی‌ره.✏️

🌱پ.ن: هر وسیله ای ممکنه کوله باری خاطره همراهش باشه...🌱

📝 #هانیه #نوستالژی #شخصی
#ه_مثل_هانیه #نوستالژیک #خانواده
#آلفا #خاص #هنرمند
#کتابخانه_آلفا #شصتی_ها #هنرمندان
#قصر_عشق #هفتادیا #موسیقی
#نوشته #هشتادیا #طبیعت
#دلنوشته #آپارات #تنهایی
#هنر #ویژه
#تو_و_دیگر_هیچ #ویسگون #پست
دیدگاه ها (۰)

✏️تلفن قدیمی یادآور روزهایی بود که همه چیز ساده‌تر بود. وقتی...

✏️"یادته دهه هشتاد رو؟ همون زمانی که با هم می‌چرخیدیم توی خی...

✏️این بار خانجون دلش طاقت نیاورد سر صحبت رو باز کرد؛،، میدون...

✏️ از کودکی هایمان چیزی باقی نمانده جز همین تصاویر که آن هم ...

بعضی وقتا آدما وقتی چیزی رو از دست میدن، تازه قدرشو می‌فهمن....

____[Stirring Ashes]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط