{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو چشم: این یکی آشوب، آن یکی تیزی

دو چشم: این یکی آشوب، آن یکی تیزی
که سبزوار و نشابور را برانگیزی !

خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست
گرفته نصف جهان را بدون خونریزی ... !!

به حکم موی تو از خیل سربه دارانم
خودت مگر که به خونخواهی ام به پا خیزی !

خوشا به من که مرا با هزار سودایم
هزار مرتبه از موی خود بیاویزی !

زمان رد شدن از قتلگاه دقت کن
روا مدار که از زندگان بپرهیزی !

چقدر در دل این شعر خون به راه افتاد !
چقدر آب در این آسیاب می ریزی ؟!

قرار نیست پس از قتل های پی در پی
به رازدارترین آسیاب بگریزی !!

که آب ها کمی از آسیاب افتد و بعد
برای فتح جهان های تازه برخیزی ...

مگر بخندی و اخمت رقیق تر بشود
مگر شرنگ و شکر را به هم بیامیزی ... !!
دیدگاه ها (۱)

یک قطرۀ آبم که در اندیشۀ دریاافتادم و باید بپذیرم که بمیرمیا...

دو بافه گیس سواره نظام چنگیزیکه سبزوار و نشابور را برانگیزی!...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

خیلی دلمو شکستی 💔امیدوارم انگشت کوچیکه پات بخوره به گوشه ی م...

تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 لایکـــــــــ♥فالویادتون ن...

تو برای من فقط یک «دوستت دارم» ساده نیستیتو همان اتفاق نادری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط