داشتیم بنایی میکردیم رفتم زنگ همسایه را زدم دخترش اومد گفتم ببخشید استمبولی دارید؟؟؟ گفت جاتون خالی ظهر داشتیم خوردیم!!!! اوستا بنا وسط کوچه سوار بیل شد رفت