{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه در حسرت من نعره ز رنجیدن زد

آنکه در حسرت من نعره ز رنجیدن زد
چشم او، آبله از شدت باریدن زد،
آنکه بی‌من، به دلش غمکده‌ای برپا بود
بی‌وجودم همه‌دم طعنه به خندیدن زد
چون که فهمید دلم را به نگاهش دادم
واضحم دید و خودش را به نفهمیدن زد
چه شد امروز که چون چشم به رویم افکند
سخت بیگانه شد و دیده به نادیدن زد؟
منتی نیست که خود، فرشِ قدومش گشتم
عجب آن است که او پای به خوابیدن زد
مرشدی گفت که بیدار نگردد هرگز
آنکه خود را ز سر عمد به خوابیدن زد.
دیدگاه ها (۳)

دل من حوصله کن، عشق معما دارداو که بشکسته تو را، شوق تماشا د...

ای کاش شبم ، فهم سحـر داشته باشد !غم ، از دل من قصد سفـر داش...

موسم رفتن او یک شب بارانی بود قلب من منتظر صاعقه ای آنی بود ...

از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟معمار هیجانکجا بروم که صدای آمدنت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط