همه وقتی ذهنشون آرومه مینویسن...
همه وقتی ذهنشون آرومه مینویسن...
من برعکسم...
فکر که میاد تو مُخم میام سراغِ نُت گوشیم...
سراغِ یه کیبوردِ سرد،که منو بیشتر از هرکسی فهمید...
دستمو موقع ناراحتی لمس کرد..
زول زد بهم..
حرف نزد گذاشت انقدر بگم که خالی شم...
دلم پُرِ...شاید بی مورد...
یه مدت فکر میکردم تو زندگی همه اضافیم..
اشتباه میکردم...من اصن تو زندگیشون نبودم که بخوام اضافی باشم :))
گاهی با همین دلِ پر دوست دارم برگردم...
اما یادم میوفته مگه کسی منتظرتِ که برمیگردی...
بعضی وقتا رفتن بهترین چیزِ...
الانم چیزی که زیادِ...
بهونه...
من برعکسم...
فکر که میاد تو مُخم میام سراغِ نُت گوشیم...
سراغِ یه کیبوردِ سرد،که منو بیشتر از هرکسی فهمید...
دستمو موقع ناراحتی لمس کرد..
زول زد بهم..
حرف نزد گذاشت انقدر بگم که خالی شم...
دلم پُرِ...شاید بی مورد...
یه مدت فکر میکردم تو زندگی همه اضافیم..
اشتباه میکردم...من اصن تو زندگیشون نبودم که بخوام اضافی باشم :))
گاهی با همین دلِ پر دوست دارم برگردم...
اما یادم میوفته مگه کسی منتظرتِ که برمیگردی...
بعضی وقتا رفتن بهترین چیزِ...
الانم چیزی که زیادِ...
بهونه...
- ۳.۳k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط