{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردسر عشق

*دردسر عشق🍷*

ادامه پارت۶



یونگی: آخه کی به یه دختر کوچولوی ضعیف و مغرور نیاز داره؟؟
ا/ت: شما
پیشگو: توی جنگل ابری موجودات شروری وجود دارن که یا شیاطینن یا فرشته های نفرین شده و ما نمیتونیم با اونا مبارزه کنیم
ا/ت: بعله
کوک: آره فکر خوبیه اونو می‌فرستیم برا طعمه و وقتی اون موجودات مشغول خوردنش شد ما سنگ هارو میزاریم سر جاشون
تهیونگ زد زیر خنده
ا/ت: هر هر... در شیشه خیار شور
اولاً سنگ ها نیس
پیشگو: یعنی چی که سنگ ها نیس؟؟
ا/ت: از @ بپرس
پیشگو با تعجب به @ نگاه کرد
@: خب...
پیشگو: خب چی؟؟
@: چند تا موجود به قصر حمله کردن و سنگ ها رو بردن
پیشگو: چطور ممکنه ا/ت چطور اجازه دادی سنگ هارو ببرن؟
ا/ت: من اصلا نمیدونستم سنگ هارو دزدیدن تا اینکه آزاد شدم چون بابا جونم نتونست از سنگ ها محافظت کنه
@: حالا تقصیرارو گردن من ننداز
ا/ت: نه پس تقصیر من بود؟
دیدگاه ها (۱)

*دردسر عشق🍷*پارت۶و رفتن به سمت قصر تو راه بودن که یه بچه داش...

کلاس چندمینخودم پنجم ولی منحرف در حد مرگ😂😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط