حس می کنم در سینه ام میدان مین است
حس می کنم در سینه ام میدان مین است
بغض غریبی در گلویم در کمین است
تا آسمان هم میرسد فریاد این بغض
بغضی که گویا ریشه هایش در زمین است
از بار غمها کم نکردند اشکهایم
انگار غم در چشم هایم ته نشین است
می سوزم از داغی که بر دل دارم از او
می سازم اما...عشق، بی حد آتشین است
دیگر نمی گیرد به یاری دست ها را
وقتی عصا،مار درون آستین است
مجنون شدن چیز عجیبی نیست،شاید
دیوانه بودن راهکار آخرین است
آن مرد رفت..آن مرد رفت..اما ندانست
این زن هنوز...این زن هنوز عاشق ترین است...
بغض غریبی در گلویم در کمین است
تا آسمان هم میرسد فریاد این بغض
بغضی که گویا ریشه هایش در زمین است
از بار غمها کم نکردند اشکهایم
انگار غم در چشم هایم ته نشین است
می سوزم از داغی که بر دل دارم از او
می سازم اما...عشق، بی حد آتشین است
دیگر نمی گیرد به یاری دست ها را
وقتی عصا،مار درون آستین است
مجنون شدن چیز عجیبی نیست،شاید
دیوانه بودن راهکار آخرین است
آن مرد رفت..آن مرد رفت..اما ندانست
این زن هنوز...این زن هنوز عاشق ترین است...
- ۷۹۷
- ۱۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط