وای بچه ها یه چیزی متوجه شدم که
وای بچه ها یه چیزی متوجه شدم که :
من و دختر عموم و دختر همسایمون هم سنیم مدرسه ههامون و کلاسمون یکی برای همین باهم میریم بعد بین راه یه کوچه ای هست که میومبر محسوب میشه و ما هم همیشه از اونجا میرفتیم و برمیگشتم وقتی برمیگشتیم یک پسر به ما تیکه میندا
خت هی سعی داشت توجه مارا جلب کنه ولی ما
به یورمون هم نبود . الان مدارس تعطیل ولی دختر همسایمون اون طرف یه کاری داشت و وقتی داشت از کوچه رد میشد یک چیزی میبینه
علامیه ی همون پسری که به ما تیکه مینداخت دم در خونشون بود 🤒🥺
من و دختر عموم و دختر همسایمون هم سنیم مدرسه ههامون و کلاسمون یکی برای همین باهم میریم بعد بین راه یه کوچه ای هست که میومبر محسوب میشه و ما هم همیشه از اونجا میرفتیم و برمیگشتم وقتی برمیگشتیم یک پسر به ما تیکه میندا
خت هی سعی داشت توجه مارا جلب کنه ولی ما
به یورمون هم نبود . الان مدارس تعطیل ولی دختر همسایمون اون طرف یه کاری داشت و وقتی داشت از کوچه رد میشد یک چیزی میبینه
علامیه ی همون پسری که به ما تیکه مینداخت دم در خونشون بود 🤒🥺
- ۷۱
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط