یادش بخیراون قدیماااا تو خونمون یه چراغ علاءالدین داشت
یادش بخیر..اون قدیماااا تو خونمون یه چراغ علاءالدین داشتیم...پاییز و زمستون مامان هر چی میخواست بپزه میزاشت رو چراغ..تو هوای سرد و مه گرفته و بارونی شمااال از مدرسه میومدم خونه وووو مست میشدم از بوی غذا..یه جایی تو خونه بود..حالت شکاف و تو رفتگی تو دیوار...مامان چرخ خیاطی ووو جا نمازشووو رخت خواب ها رو اونجا گذاشته بود...جلوشو خودش یه پرده سفید دوخته بود با کلی گلدوزی روش .....من عاشق اونجا بودم....واسم امن ترین جای دنیا بود...اکثر اوقات خوراکی هام رو همونجا میخوردم...مشق هام رو همونجا مینوشتم...با دوستم گاهی همونجا منچ بازی میکردیم و منتظر میشدیم برنامه کودک شروع شه و بریم از تلویزیون قرمز سیاه و سفید کوچولو تماشا کنیم....حتی گاهی همونجا میخوابیدم...
- ۶.۹k
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط