{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد

می روم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم

که به چراغ های نورانی و دست های گرم دیگر اعتمادی نیست
دیدگاه ها (۲)

سخت ترين قسمت زندگي اونجاستكه ميفهمى واسه كسى كه تموم زندگيت...

کاش خدا می اومد و میگفت دیوونم کردی بیا اینم اونی که میخاستی...

دیروز و فردا هر دو نامردند ...!دیروز با خاطراتش وفردا با وعد...

پسری از دختری شماره خواست.دختر گفت چرا نه؟بفرمایید این شماره...

🖤 𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌«تو را دوست دارم...»نه شبیه باران،که آرام می‌بارد و...

ستاره پوش مخملی دل به جوش آمده از زبان آنتونی part51

سرم را شاید دیگران بتوانند گرم کنند اما از وقتی ک تو نیستی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط