{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۸

سریع زنگ زدم به پزشک که بیاد وقت یا چند ازم پرسید : آقای داست شما کاری با این خانم نداشتید


من که بغض تمام گلوم رو فرا گرفته بود گفتم : ن.. نه


پزشک اون رو سوار ماشین کرد و برد به بیمارستان


انجل : چرا چرا فقط چری مونده بود اونم ازم گرفتی فقط مونده ک........


داخل همون لحظه گوشی انجل زنگ خورد


انجل : بله؟


کسی که پشت خطه : سلام آقای داست از طرف بیمارستان زنگ زدم


انجل : بله چه اتفاقی افتاده که به من زنگ زدید


کسی که پشت خطه : میخواستم یه خبر بد بهتون بگم چری


انجل : چری چی چری چیشده ؟


کسی که پشت خطه : چری مرده اون همون موقع که پیشتون دراز کشیده بود بیهوش شده بود و سکنه کرده بود


انجل که ناراحتی گریش گرفته بود گوشی رو ول کرد و شروع به گریه کردن کرد و حتا انجل نفهمید کی تلفن قطع شد


اون هرکاری میکرد یاد چهره ی خندون چری می افتاد اون حتا شماره ی چری رو از داخل گوشیش پاک نکرده بود به امیدی که یه روز جواب بده
دیدگاه ها (۳)

پارت ۷

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط