{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر مشکوک می پرسد:

پدر مشکوک می پرسد:
چه رفتار عجیبی دخترم
عاشق شدی انگار؟
نمیدانم پدر اما
گمانم دوستش دارم
پدر لبخند بر لب
رو به عکس تازه ی مادر
نشسته روی میز کهنه ی چوبی
خطابش می کند :
بانو،بیا
فصل بلوغ دخترت آمد
ولی عشق است و میدانی
که زخمی می کند گاهی
اگر قلبش ترک برداشت
من این جا،دست تنهایم...
دیدگاه ها (۳)

❤نی نی ❤بابایی❤

T_T

درد دارد !وقتی ساعتها می شینیبه حرفهایی که هیچ وقت قرار نیست...

پسراست دیگریدونه مخاطب خاص داره!شونصدتاآبجی!4تادوست اجتماعی!...

پارت ۱:ساعت از دو بامداد گذشته بود، اما بارِ «میدنایت بلو» د...

پارت نهم

پارت ۳صبحِ روزِ دوم، زودتر از روزِ قبل بیدار شدم. نه به خاطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط