{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش روزی چشم‌هایمان را باز کنیم 

کاش روزی چشم‌هایمان را باز کنیم 
ببینیم همه اینها خواب بوده کابوس بوده؛
ببینیم بختمان سفید است و از جنگ هیچ خبری نیست
و افتادیم وسط خانه‌ای قدیمی
و مادر دارد گلدانهای شمعدانی را آب می‌دهد
و هندوانه‌ای وسط حوض فیروزه‌ای شناور است...
و ما با دوچرخه دور تا دور حیاط را گز میکنیم
و بابا از میان پنج دری چوبی داد میزند نیفتید داخل حوض...
پنجشنبه باشد ما از مدرسه بدو بدو بیاییم
و همه جمع شویم دورهمی خانه مادربزرگ جانمان
ودلهامان خالی شود از هر چه بغض و کینه و خشم هست
و بعد مثل همان روزها زیاد دوست بداریم زیاد بخندیم
و خنده‌ هامان برسد تا خود خدا...
.
دلم کمی قدیم می‌خواهد
دیدگاه ها (۹)

کاش روزی چشم‌هایمان را باز کنیم ببینیم همه اینها خواب بوده ک...

کاش روزی چشم‌هایمان را باز کنیم ببینیم همه اینها خواب بوده ک...

🍁کاش روزی چشم‌هایمان را باز کنیم ببینیم همه اینها خواب بوده ...

کاش روزی چشمهایمان را باز کنیمببینیم همه‌ی اینها خواب بوده ک...

"کاش روزی چشم‌هایمان را باز کنیم ببینیم همه اینها خواب بوده ...

عمومی

#مادربزرگ...👌❤🍀

.یک مادربزرگ با موهای حنایی رنگ و یک چارقد گل گلی!یک پدربزرگ...

آن روزهـا هر ســایه رنگـش ارغـوانی بود در گـاری ِ هر دوره گر...

آن روزهـــــا هر ســایه رنگــش ارغـــوانی بود در گــــاری ِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط