{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم

من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم
که تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود
دیدگاه ها (۱۰)

از رقصِ نسیــم و گُل، خبردارم کناز هلهله یِ پرنده سرشــــارم...

مرا گفت آن جگرخواره که مهمان توامٖ امروزجگر در سیخ کش ای دل ...

حسرت دیدنت از دور برایم کافیستکم نکن از دل من لذت کوتاهش را

کاش یکی بود که باهاش به همه غم و غصه‌های دنیا می‌خندیدیم ...

چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجیکه سخن نگفته باشی، به س...

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ انقدر محو تو بودم...

من در سخن گفتن ناتوانم؛ کاش تو در خواندن چشم هایم ماهر باشی!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط