روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود

روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود
نم نم و بــا نــاز هی دارد عقب تر می رود

دست نامرییِ باد و دسته های تار مو
وای این نامرد با آنها چه بد وَر می رود

می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی
اختیــــار ایـن دلــم از دست مــن دَر مـی رود

واژه های شعر من کم کم سبک تر می شوند
این غــزل دارد بـه سمت سبک دیگـــر می رود

پــا شدی .... انــگار بــر پــا شد قیامت در دلم
رفتی و گفتم ببین ملعون چه محشر می رود

ابـروانت مـی شود یــادآور "هشتاد و هشت"
چشم هایت باز سمت " فتنه " و شَر می رود

گــر تــو را ای فتنـه ، شیـخ شهر ننمایـد مَهار
مثل ایمــــان مــن ، امنیت ز کشـــور می رود

اهــل نفــرین نیستم امـــا خدا لعنت کنــد
آنکه را یک روز همراهت به محضر می رود...
دیدگاه ها (۱)

آنقدر در حسرت دوریِ تو نجوا کنم... تا خدا گوید بیا این هم عز...

کاش که تورو ، سر نوشت ازم نگیرهمیترسه دلم ، بعد رفتنت بمیرها...

http://www.wisgoon.com/pin/15415539/سلام دوستای گلم این دوست...

مــــــــــــــــــــن آرام دوستت خواهم داشت... طوری که خودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط