{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا....ی لحظه ی چیزی بگم؟؟؟؟

خدایا....ی لحظه ی چیزی بگم؟؟؟؟
اروم میگم,بین خودمون باشه....خودت ازدل من خبرداری....میبینی ک هنوز نگفته چشام خیس شده امامیخوام ی باردیگه ب خودت بگم....
اروم میگم
‘‘دلم برااااااش خیییییییییییییییلی تنگ شده’’....
دیدگاه ها (۶)

!...بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب م...

- "خدایا"هیچ می دانے که همیشه به موقعبه دادِ دلم.. تو می رسے...

;-)

آخ

چجوری؟ب چه شکل؟محاکمه خودت ب عنوان شروع و مقدمه ، میتونه سرآ...

رمان آرام باش

وقتی بدون اجازه اش میری بار

دوستان شما داخل این پارت نقش ایزوکو رو دارین (باکودکو فنا) ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

این رمان ماله من نیس ماله دوستمه ایدیش @hstyg80

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط