{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدتى بود كثيف شده بودى..تن ات به تن خيلى از آشغالها خورده

مدتى بود كثيف شده بودى..تن ات به تن خيلى از آشغالها خورده بود..!نزديكم كه مى امدى همه وجودت بوى خيانت ميداد...
نفسم تنگ شده بود!..
دور انداختمت،جايى ميان همان زباله هاى محبوبت. . .
مدتى گذشت،دلم طاقت نياورد دست دراز كردم از وسط آشغالها بيرون كشيدمت... .
به خيال خودم شستمت،پاك پاك.
خواستم ببوسمت اما دهانت طعم عشق گنديده ميداد... نه !!!تو ازبيخ فاسد شدى. . .
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی...
نترس گردوی کوچک،
آنچه سیاه میشودروی تو نیست، دست آنهاست!!
دلم ارامش میخاهد اما!!!!!
نه ارامشی که به بستنه کمربندت ختم شود ..
خاك برسر كلمات........ اگر تو ازميانشان نفهمى ك من دلتنگم..

مهم نيست كه تو با من چه ميكنى... بيا ببين ... براى تو ... من با خودم چه ميكنم... دارم بهت خيانت ميكنم روى همان تختى كه فقط عادت به بدن تو داشت..هرشب بايكى به بستر ميروم وتاصبح عشق بازى ميكنيم يك شب با اشكهايم..يك شب باخيالت..يك شب با عكسهايت..يك شب با دردهايم بازهم بگويم يا غيرتى ميشوى و مى آيى؟!!...

.
دیدگاه ها (۱۵)

آﻧـﻘـــﺪﺭ ﺑــﮧ ﺧــﻮﺍبــﮩــﺎﯾــﻢ ﺳـــﺮڪ نـڪﺶ ✖✖ ﻣـــﺮﺍ ڪﮧ ﻣــ...

اهای تویی ک قراره همسر من بشی ......... هیچی دیگ خوشا ب سعاد...

میخوآهم برآیـت تَنهــــایی رآ مَعنــی کنمـ ! در سآحِلــ کنا...

عاشق ترین مرد آدم بود، که بهشت رابه لبخند حوا فروخت.حوا که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط