{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم
به من آهسته می گویی " عزیزم دوسـتت دارم "

سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی
تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟

نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تبدارم

کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم
اگرچه تلخ ، شیرین است با لبخندِ هر بارم

کتابی میگذاری روی میزم مهربان من
و مـی گویی به آرامی که این هم آخرین کارم

غروب شنبه ای دیگر برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم

تنم خورشید میخواهد کنار ساحل امنت
من ازشبهای برف آلوده ی این شهر بیزارم

دلم ابریست از دست تمام بی تو بودن ها
اگر باران بیاید باز می آیی به دیدارم ؟❤️
دیدگاه ها (۱)

کسی را دوست بدار که"دوستت دارد",حتی اگر غلام درگاهت باشد؛و د...

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ...ﺩﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ...ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺩﯾ...

بنا کن رسم دلداری، دل و جان دادنش با من بده پیغام خود از دور...

ﺑﺮ ﻣﻦ ﮔﺬﺷﺘﯽ،ﺳﺮ ﺑﺮ ﻧﮑــــــــﺮﺩﯼﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮔﻔﺘﻢ ،ﺑـــــﺎﻭﺭ ﻧﮑــــ...

شعر و چارپاره

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط