انتقام خونین
انتقام خونین
پارت۲۶
می خواستم م.....
موهام رو کوتاه کنم نظرم عوض شد
نازنین:اخه کص~افت عو~ضی ~دل~قک بی~شور ترسوندیم
رومینا:ولم کن خوابم میاد
#اره منم میرم بخوابم
نازنین :اوکی
فلش بک به صبح
رومینا:ایییی سرمممممم
#چت شده
نازنین:بیا اینو بخور برای سر دردت خوبه
رومینا:ملسی🥹 بریم دیگه خونه
نازنین:اره
فلش بک خونه
(اینقدر فلش بک زدم سرم درد گرفته)
#سریع آماده شید کوک داره مارو میکشه
نازنین:ها چرا
#یادت رفته عروسی ته
نازنین:آها دارم آماده میشم
رومینا:من آماده شدم.....خوبه
#وایییی اره عالیه
رومینا:استرس دارم
نازنین:انگار عروسی توعه
رومینا:من برم اتاقم لباسم روبپوشم
(داشتن آرایش میکردن)
رومینا:ای وای این گردنبنده چرا بسته نمیشه
یونگی:رومینا:(از پشت در)
رومینا:ها
یونگی:میشه بیام تو
رومینا:اره بیا اینو برام ببندش
یونگی:اوکی (اومد تو)
ویو رومینا
وایی دستای داغش میخورد به پوستم دارم دیوونه میشم نفسای گرمش ها وایسا من من دوسش دارم
یونگی:چقدر خوشگل شدی البته بودی
رومینا:مرسی بسه
یونگی:بلد نیستی احساسی باشی
رومینا:بلد نیستم مشکلی داری میرم با جیمین
یونگی:نه بابا مشکلی ندارم
کوک:بیاید دیگه(داد میزنه از پایین)
(نازنین چون تور داشت کسی جز هلیا ورومینا صورتش رو ندیدن)
یونگی،رومینا:اومدیم
همه پایین بودن
رومینا:مثل ماه شدی
نازنین :مرسی
#داره گریم میگیره
رومینا:نه گریه نکن خط چشم کشیدی شبیه جن میشی 😁
#کو~فت
آرام:بسه بریم
وی:اره خب با ماشین های کیا بریم
جیهوپ:من میگم
خودم ،ارام ،وی ،هلیا
کوک،نازنین،
رومینا ،یونگی ، جیمین ،انجلو
ارام:اره بریم
چند دقیقه بعد همه اومده بودن جز کوک ونازنین
رومینا:ای بابا چرا نیومدن
جیمین :تا الان باید اومده باشن
وی:ععع اومدن
همه از جاشون بلند شدن
(من خوب مراسم عروسی رو بلد نیستم)
دقایقی گذشته بود وعابد تا بیشتر مراسم رورفته بودن کوک بله رو گفته بود فقط مونده بود نازنین نازنین داشت بله رو میگفت که................جین پیداش شد
جین:به به بدون من خوش میگذره
رومینا:اصلا میدونی چقدر منتظرت بودم داداشی
جین:من داداش تو نیستمممم
رومینا:حالا هرچی به ک~ی~ر نداشتم
جین:اوه بزرگ شدی
رومینا:مهم نی من نمیزاریم نزدیک کوک ونازنین بشی
یونگی:روم...
رومینا:هیس ...من درستش می کنم......گمشو بیرون(آخرش روبه جین)
جین:هعععع
رومینا:خودت خواستی(رومینا یک تفنگ درآورد وجین روکشتش)(دور از جونش )
پلیس اومد علامت پلیس£
£خانم شما نباید می کشدیش
رومینا:به هر حال با کارهایی که اون کرده بود حکمش اعدام می شد حالا من شمارو راحت کرد
£بله ممنون
رومینا:جنازش رو ببرید (خدا نکنه)
£چشم
رومینا:خب بریم ادامه ی مراسم شروع کنید
وعروسی رو ادامه دادن
کوک می خواست لب همسرش را ببوسد که نازنین گفت
(صحبت آروم)
نازنین:کوک رژم بهم می ریزه لطفا
کوک:نه
نازنین:کوک(مظلوم کرد چهرش رو
کوک:باشه
کوک پیشونی همسرش را بوسید
(اتمام صحبت آروم)
رومینا:کوک بیا
کوک:بله
رومینا:میگم میشه به نازنین رحم کنی
کوک:ها؟؟؟
رومینا:خودتو به اون راه نزن
کوک:آها فهمیدم نه نمیشه
رومینا:خواهش می کنم
کوک:باشه ولی یکم
پارت۲۶
می خواستم م.....
موهام رو کوتاه کنم نظرم عوض شد
نازنین:اخه کص~افت عو~ضی ~دل~قک بی~شور ترسوندیم
رومینا:ولم کن خوابم میاد
#اره منم میرم بخوابم
نازنین :اوکی
فلش بک به صبح
رومینا:ایییی سرمممممم
#چت شده
نازنین:بیا اینو بخور برای سر دردت خوبه
رومینا:ملسی🥹 بریم دیگه خونه
نازنین:اره
فلش بک خونه
(اینقدر فلش بک زدم سرم درد گرفته)
#سریع آماده شید کوک داره مارو میکشه
نازنین:ها چرا
#یادت رفته عروسی ته
نازنین:آها دارم آماده میشم
رومینا:من آماده شدم.....خوبه
#وایییی اره عالیه
رومینا:استرس دارم
نازنین:انگار عروسی توعه
رومینا:من برم اتاقم لباسم روبپوشم
(داشتن آرایش میکردن)
رومینا:ای وای این گردنبنده چرا بسته نمیشه
یونگی:رومینا:(از پشت در)
رومینا:ها
یونگی:میشه بیام تو
رومینا:اره بیا اینو برام ببندش
یونگی:اوکی (اومد تو)
ویو رومینا
وایی دستای داغش میخورد به پوستم دارم دیوونه میشم نفسای گرمش ها وایسا من من دوسش دارم
یونگی:چقدر خوشگل شدی البته بودی
رومینا:مرسی بسه
یونگی:بلد نیستی احساسی باشی
رومینا:بلد نیستم مشکلی داری میرم با جیمین
یونگی:نه بابا مشکلی ندارم
کوک:بیاید دیگه(داد میزنه از پایین)
(نازنین چون تور داشت کسی جز هلیا ورومینا صورتش رو ندیدن)
یونگی،رومینا:اومدیم
همه پایین بودن
رومینا:مثل ماه شدی
نازنین :مرسی
#داره گریم میگیره
رومینا:نه گریه نکن خط چشم کشیدی شبیه جن میشی 😁
#کو~فت
آرام:بسه بریم
وی:اره خب با ماشین های کیا بریم
جیهوپ:من میگم
خودم ،ارام ،وی ،هلیا
کوک،نازنین،
رومینا ،یونگی ، جیمین ،انجلو
ارام:اره بریم
چند دقیقه بعد همه اومده بودن جز کوک ونازنین
رومینا:ای بابا چرا نیومدن
جیمین :تا الان باید اومده باشن
وی:ععع اومدن
همه از جاشون بلند شدن
(من خوب مراسم عروسی رو بلد نیستم)
دقایقی گذشته بود وعابد تا بیشتر مراسم رورفته بودن کوک بله رو گفته بود فقط مونده بود نازنین نازنین داشت بله رو میگفت که................جین پیداش شد
جین:به به بدون من خوش میگذره
رومینا:اصلا میدونی چقدر منتظرت بودم داداشی
جین:من داداش تو نیستمممم
رومینا:حالا هرچی به ک~ی~ر نداشتم
جین:اوه بزرگ شدی
رومینا:مهم نی من نمیزاریم نزدیک کوک ونازنین بشی
یونگی:روم...
رومینا:هیس ...من درستش می کنم......گمشو بیرون(آخرش روبه جین)
جین:هعععع
رومینا:خودت خواستی(رومینا یک تفنگ درآورد وجین روکشتش)(دور از جونش )
پلیس اومد علامت پلیس£
£خانم شما نباید می کشدیش
رومینا:به هر حال با کارهایی که اون کرده بود حکمش اعدام می شد حالا من شمارو راحت کرد
£بله ممنون
رومینا:جنازش رو ببرید (خدا نکنه)
£چشم
رومینا:خب بریم ادامه ی مراسم شروع کنید
وعروسی رو ادامه دادن
کوک می خواست لب همسرش را ببوسد که نازنین گفت
(صحبت آروم)
نازنین:کوک رژم بهم می ریزه لطفا
کوک:نه
نازنین:کوک(مظلوم کرد چهرش رو
کوک:باشه
کوک پیشونی همسرش را بوسید
(اتمام صحبت آروم)
رومینا:کوک بیا
کوک:بله
رومینا:میگم میشه به نازنین رحم کنی
کوک:ها؟؟؟
رومینا:خودتو به اون راه نزن
کوک:آها فهمیدم نه نمیشه
رومینا:خواهش می کنم
کوک:باشه ولی یکم
- ۳۲
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط