خب بچه ها این قراره اولین رمانم باشه امید دارم خوشتان بیا
خب بچه ها این قراره اولین رمانم باشه امید دارم خوشتان بیاد بچه ها اگه یکم طولانی شد یا کم و کسری چیزی داشت شرمنده این اولین باره که رمان مینویسم امید دارم خوشتون بیاد بچه ها من اشتباه تایپی زیادی دارم شرمنده لطفا اگه خوب شد بگین که من فردا شب پارت ۲ رو بزارم ی کم هم ایده بدید تا بتونم یه رمان ا شکل در بیارم
من به عنوان دختر یه خانواده ۳ نفره
ای که به خاطر وضعیت مالی خراب مهاجرت کردن به کره د باید درس میخوندم و از اونجایی که پدر و مادرم داشتن سخت کار میکردن منم بدون اینکه اونا بفهمن میرفتم کار پاره وقت من درسم اونقدر هم خوب نبود اما من تلاشمو میکردم یه یه هفته ای بود که یه جا ساکن شده بودیم منم مدرسه میرفتم بعدشم کار میکردم ولی من میدونستم که اگه پدر و مادرم بفهمن کلی دعوام میکنن منم وقتی که دیرم میشد میگفت رفتم خونه دوستم واسه درس خوندن
یه روز که داشتم برمیگشتم حدودای ساعت ۷ شب یه چند تا منحرف دنبالم کرده بودن منم از ترس گوشیو دراوردم و یه لوکیشن فرستادم واسه مامانم ( اشتباهی واسع یکی از پسرای مدرسه فرستادم ) گفتم مامان کمک دویدم و چون اونجارو بلد نبودم رسیدم به یه بمبست گوشیم در اوردم و میخواستم زنگبزنم به پلیس که یهو گوشیم ازم گرفتن خیلی ترسیده بودم خدا خدا میگردم که زود مامانم برسه یهو دیدم صدای ماشین پلیس
( اینجا صدای ماشین پلیس فیک بود ) اومد و اونا زود فرار کردن منم از شدت ترس رو زمین افتادم ( به خاطر یه حادثه ( حالا بعدن درباره اون حادثه فک میکنم )) اون شخص دستش دراز کرد گفت پاشو دستش گرفتم و بلند شدم دیدم بهم شک وارد شده بود و اصلا نفهمیدم کیه برا همین بقلش کردم ( فک کردم بابامه ) اون منو از خودش دور کرد و گفت داری چیکار میکنی بعد به خودم اومدم گفتم تو کی هستی
+ چی ؟
ات. ها؟
+ منم کیم تهیونگ پسر خانواده ک....
حرفشو قطع کردم گفتم تو چتوری فهمیدی که تو خطرم نکنه تعقیب م میکردی
+ داری چی میگی مگه خودت نبودی که واسم لوکیشن فرستادی
ات. ها من ؟
+ اره
ات.بازم مرسی که اومدی اگه نیومدی معلوم نبود الان در چه حالی بودم غم
+ تو همون دانش آموز جدیده نیستی؟
ات . هوم اره خودمم
+ جای تعجبم نداره که چتوری سر از این کوچه پس کوچه ها در اوردی ..شوخی..
ات .هوم
+ خب چطوری میخای برام جبران کنی
ات. ام دیدم داره گوشیم زنگ میخره مامان بود
ات . سلام جان مامان ( به فارسی )
م .ات. کجایی چرا اینقدر دیر کردی ؟ ها مگه کجای؟ ..عصبی..
ات. مامان من خونه دوستم م شما با بابا غذا بخُرین من خونه دوستم غذا میخوردم
م.ات . وقتی خاستی بیای یه باری آبجو بگیری
ات . باشه مامان خدافظ
قطع کردم
ته. ( همون تهیونگ ) الان داشتی به چه زبونی حرفمیزدی
ات. چی ؟
ات.ایرانی
ته. مگه تو اهل ایرانی ؟
ات . اره
ته .جدی ؟ تعجب
ته . خوبه هالا چی میگفت ی
ات .به ت چ( میخواستم فش بدم) که یکی از بادیگارداش اومد جلو و گفت شما در حدی نیستید که بخاید به ارباب توهین کنید
ته . یه پوزخند زد و گفت با ماشینی که دم کوچه س برو خونتون دیر وقته بعدا حرف میزنیم
رفت
ات .باشه ممنون
سوار شدم یه ماشین لوکس بود که اصلا من تا حالا دستمم بهش نخورده بود مامانم از پشت پنجره داشت تمام میکرد وقتی اومدم خونه مامانم بهم گفت ....
من به عنوان دختر یه خانواده ۳ نفره
ای که به خاطر وضعیت مالی خراب مهاجرت کردن به کره د باید درس میخوندم و از اونجایی که پدر و مادرم داشتن سخت کار میکردن منم بدون اینکه اونا بفهمن میرفتم کار پاره وقت من درسم اونقدر هم خوب نبود اما من تلاشمو میکردم یه یه هفته ای بود که یه جا ساکن شده بودیم منم مدرسه میرفتم بعدشم کار میکردم ولی من میدونستم که اگه پدر و مادرم بفهمن کلی دعوام میکنن منم وقتی که دیرم میشد میگفت رفتم خونه دوستم واسه درس خوندن
یه روز که داشتم برمیگشتم حدودای ساعت ۷ شب یه چند تا منحرف دنبالم کرده بودن منم از ترس گوشیو دراوردم و یه لوکیشن فرستادم واسه مامانم ( اشتباهی واسع یکی از پسرای مدرسه فرستادم ) گفتم مامان کمک دویدم و چون اونجارو بلد نبودم رسیدم به یه بمبست گوشیم در اوردم و میخواستم زنگبزنم به پلیس که یهو گوشیم ازم گرفتن خیلی ترسیده بودم خدا خدا میگردم که زود مامانم برسه یهو دیدم صدای ماشین پلیس
( اینجا صدای ماشین پلیس فیک بود ) اومد و اونا زود فرار کردن منم از شدت ترس رو زمین افتادم ( به خاطر یه حادثه ( حالا بعدن درباره اون حادثه فک میکنم )) اون شخص دستش دراز کرد گفت پاشو دستش گرفتم و بلند شدم دیدم بهم شک وارد شده بود و اصلا نفهمیدم کیه برا همین بقلش کردم ( فک کردم بابامه ) اون منو از خودش دور کرد و گفت داری چیکار میکنی بعد به خودم اومدم گفتم تو کی هستی
+ چی ؟
ات. ها؟
+ منم کیم تهیونگ پسر خانواده ک....
حرفشو قطع کردم گفتم تو چتوری فهمیدی که تو خطرم نکنه تعقیب م میکردی
+ داری چی میگی مگه خودت نبودی که واسم لوکیشن فرستادی
ات. ها من ؟
+ اره
ات.بازم مرسی که اومدی اگه نیومدی معلوم نبود الان در چه حالی بودم غم
+ تو همون دانش آموز جدیده نیستی؟
ات . هوم اره خودمم
+ جای تعجبم نداره که چتوری سر از این کوچه پس کوچه ها در اوردی ..شوخی..
ات .هوم
+ خب چطوری میخای برام جبران کنی
ات. ام دیدم داره گوشیم زنگ میخره مامان بود
ات . سلام جان مامان ( به فارسی )
م .ات. کجایی چرا اینقدر دیر کردی ؟ ها مگه کجای؟ ..عصبی..
ات. مامان من خونه دوستم م شما با بابا غذا بخُرین من خونه دوستم غذا میخوردم
م.ات . وقتی خاستی بیای یه باری آبجو بگیری
ات . باشه مامان خدافظ
قطع کردم
ته. ( همون تهیونگ ) الان داشتی به چه زبونی حرفمیزدی
ات. چی ؟
ات.ایرانی
ته. مگه تو اهل ایرانی ؟
ات . اره
ته .جدی ؟ تعجب
ته . خوبه هالا چی میگفت ی
ات .به ت چ( میخواستم فش بدم) که یکی از بادیگارداش اومد جلو و گفت شما در حدی نیستید که بخاید به ارباب توهین کنید
ته . یه پوزخند زد و گفت با ماشینی که دم کوچه س برو خونتون دیر وقته بعدا حرف میزنیم
رفت
ات .باشه ممنون
سوار شدم یه ماشین لوکس بود که اصلا من تا حالا دستمم بهش نخورده بود مامانم از پشت پنجره داشت تمام میکرد وقتی اومدم خونه مامانم بهم گفت ....
- ۶۱
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط