{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت خطر سلامتی و آسایش

#حکایت/ خطر سلامتی و آسایش
آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید:
آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟
بهلول گفت: خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه، از یاد خدا غافل می مانم.
خیر من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.
دیدگاه ها (۳)

اگه میخواین توی اتاق خوابتون گل و گیاه داشته باشین، این گیاه...

#حکایت «قارون» هرگز نمی دانست که روزی، کارت عابر بانکی که در...

در حدود ۴.۵ میلیارد سال پیش فاصله ماه تا زمین فقط ۲۴ هزار کی...

لحظاتی هست ،که زندگی آدم‌هایی را از هم جدا می‌کند !فقط برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط