{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی

بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

#حافظ

♥️🌱
دیدگاه ها (۰)

سیر نمی‌شود نظربس که لطیف‌منظری#سعدی#خاص♥️

‏از صدايت مى‌بوسم تو را‏صدايت‏كه اين همه گنجشک در دلم ‏رها م...

‌‏من با تمام مردمِ عالم کاری نداشتم‏مردم برای من تویی‏آن جنگ...

ﺩﺍﺭﻭ ﻓﺮﻭﺵِ ﺧﺴﺘﻪ ﺩﻻﻥ ﺭﺍ ﺩﮐﺎﻥکجاست؟!#خواجوی_کرمانی🖤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط