یک شب به مولایم حسین
یک شب به مولایم حسین
گفتم چرا قلبم دگر
بر تار زلفت گیر نیست
سر بر زمین افکند و گفت
خود کرده را تدبیر نیست
گفتم که دیگر گوییا
افتاده ام از چشم تو
با غم نگاهم کرد و گفت
مولا ز نوکر سیر نیست....
الســـــلام علیک یا ابا عبدالله
گفتم چرا قلبم دگر
بر تار زلفت گیر نیست
سر بر زمین افکند و گفت
خود کرده را تدبیر نیست
گفتم که دیگر گوییا
افتاده ام از چشم تو
با غم نگاهم کرد و گفت
مولا ز نوکر سیر نیست....
الســـــلام علیک یا ابا عبدالله
- ۱.۱k
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط