{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آن دمی که باده شوی جام می شوم

در آن دمی که باده شوی جام می شوم
وقتی پیاله ، من همه تن کام می شوم

در کوچه باغهای نشابور چشم تو
انگار مست باده خیام می شوم

آن گرگ وحشی ام که به صحرای عاشقی
چون آهوان صید شده رام می شوم

هر چند پای می کشم از دام این جنون
مقهور دست عشق سرانجام می شوم

حس می کنم بدون تو ، بر دار بی کسی
روزی هزار مرتبه اعدام می شوم

جادوی چشم توست که در شعله های آن
من با تمام پختگی ام خام می شوم

تو محو این حلاوت احساس می شوی
من مات آن طراوت اندام می شوم

بی تاب دیدن تو و دیوانه تر شدن
هر شام ماه تب زده بر بام می شوم

پایان التهاب تو آرامش من است
آرام می شوی تو و آرام می شوم
دیدگاه ها (۱)

آدم گاهی یکی را آنقدر دوست دارد ،که لحظه ای از لمس عطر آغوش ...

سرخی لبانت مشکی گیسوانت رنگ جادویی نگاهت...... چقدر دنیایم د...

عاشقانت نخواهند ماندیکی یکی می روندمحو می شوندهر بوسه که بر ...

چشمانتزلال تر از رودخانه ی سِنخط چشم میکشیپاریسی دور چشمانت ...

نمیبخشمت p.11

مرد سایه ها 26

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۳: «گردن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط