در آن دمی که باده شوی جام می شوم

در آن دمی که باده شوی جام می شوم
وقتی پیاله ، من همه تن کام می شوم

در کوچه باغهای نشابور چشم تو
انگار مست باده خیام می شوم

آن گرگ وحشی ام که به صحرای عاشقی
چون آهوان صید شده رام می شوم

هر چند پای می کشم از دام این جنون
مقهور دست عشق سرانجام می شوم

حس می کنم بدون تو ، بر دار بی کسی
روزی هزار مرتبه اعدام می شوم

جادوی چشم توست که در شعله های آن
من با تمام پختگی ام خام می شوم

تو محو این حلاوت احساس می شوی
من مات آن طراوت اندام می شوم

بی تاب دیدن تو و دیوانه تر شدن
هر شام ماه تب زده بر بام می شوم

پایان التهاب تو آرامش من است
آرام می شوی تو و آرام می شوم
دیدگاه ها (۱)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

نمیبخشمت p.23

آرام نمی شومتو باید باشی… من رام نمی شومتو باید باشی…بی...

به بهانه روز خیام

بر خیر و مخور "غم جهان" گذرانخوش باشو دمی به "شادمانی" گذران...

گاهی که روبه روی دلت می نشانی ام با هر نگاه تا ته غم می کشان...

در یک شب خموش با خواهش و سکوت با رقص اشک تو در ان نگاه مست ه...

در یک شب خموش با خواهش و سکوتبا رقص اشک تو در ان نگاه مست هم...

در یک شب خموش با خواهش و سکوتبا رقص اشک تو در ان نگاه مست هم...

در یک شب خموش با خواهش و سکوت با رقص اشک تو در ان نگاه مست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط