{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه تکاپو کنم پازل دل جور نیست

هرچه تکاپو کنم ، پازلِ دل جور نیست
در نخِ آرامشم ، جز گره ی کور نیست
گمشده ای تشنه ام ، بر لبِ دریای شور
گرچه جوانم ولی ، در بدنم شور نیست
مانده به گودالم وُ ، تا کمرم خاکِ عشق
پا بشود باغه ای ، دستِ دلم قور نیست
هر چه به سازم زنم زخمه ی بالا وُ زیر
گوشهِ آهنگِ خوش در سرِ تنبور نیست
گر برسد بر زبان ، آتشِ سوزانِ جان
خرده به طغیانی وُ الحقِ منصور نیست
لحظه ی آزادگی ، لحظه ی پرواز ماست
بال وُ پرِ بازِ باز ، در هوسِ تور نیست
در تهِ فنجانِ ما ، از ازل افتاده ، کوه
لحظهِ افتادن از ، قله ی غم دور نیست
دیدگاه ها (۹)

حرف دارم با دلت اما چگونه؟ کی؟ کجا؟ آه دارم میکشـــــم، آری ...

‍ تو را در بغض باران های هر شالی صدا کردم تو را در عطر گندمز...

وقتی که بودنم بسته به بودن تو است ، این لحظه هم منتظر آمدن ت...

چقدر شعر بگویم برای چشمانت؟چگونه اشک بریزم بدون دستانت؟چقدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط