{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دازایاگ ت اسمتو برداری

دازای:اگ ت اسمتو برداری
چویا:خا؟
دازای:بعد فامیلی منو کنارش بزاری
چویا:*پوکر نگاهش میکنه*خب؟
دازای:فک نمیکنی اینجوری خیلی بهتر باشه؟
چویا:نه:/فامیلی خودم خیلی عال..
دازای:*با لبخند احمقانه مقابل چویا زانو میزنه*
چویا:وایسا ببینم...تو الان بهم پیشنهاد ازدواج دادی؟
#توییت
دیدگاه ها (۱)

دازای:من از هیچی نمیترسماتسوشی:دازای سان چی میشه اگ ی روز بل...

دازای: میخواستم بگمیه خبر بد برات دارم، یه خبر خوبچویا: بگود...

دازای : *با استرس و به سرعت وارد اتاق موری شدن و در رو پشت س...

دازای:احساس میکنم پیر شدم و دیگه ادم باحالی نیستم...چویا:این...

ابلیس

خون و عسل

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط